جمع دوستان قدیمی

مکان: بیرجند - دامن زیبای طبیعت - کلاته بابا

زمان : 12 فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و نود و دو

با حضور شرکت کنندگان ه.م ، و.ذ ، ا.آ ، ع.د.ش ، و.ب ، ا.ج ، ر.ر  ، ج.ج و  حضور افتخاری م.ح.ف.ر و به یاد زنده یاد همافر و جای خالی الباقی دوستان


 



ادامه نوشته

مهندس و پزشک


یک پزشک و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته
بودند.
  پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره
برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است.
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید.
بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما
می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.
این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم
سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره
کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.
پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون
اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود درکتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره
بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش
را برگرداند و خوابید

QR Code چیست؟

ادامه نوشته

مدیر ایرانی - آمریکایی یوتیوب کیست؟

ویکی پدیا - سالار کمانگر (متولد ۱۳۵۵ در ایران) از کارمندان شرکت گوگل و مدیرعامل کنونی یوتیوب است.

او در این سمت جانشین چاد هورلی شد.

سالار کمانگر متولد سال ۱۹۷۷ در تهران یک ایرانی– آمریکایی و فارغ‌التحصیل در رشته بیولوژی از دانشگاه استفورد آمریکا است. وی در ۲۲ سالگی به گوگل پیوست و بعد از ۷ سال به یکی از کارمندان کلیدی و اصلی این شرکت بزرگ تبدیل شد.

یکی از مهم ترین موفقیت‌های وی ابداع سیستم تبلیغات گوگل یا همان Google Adwords است که سهم عمده‌ای در پیشرفت و موفقیت وی و همچنین توسعه گوگل داشت.

کمانگر در مصاحبه‌ای که حدودا ۴ سال پیش با مجله معروف businessweek انجام داد درباره اینکه چه طور وی از علم پزشکی به فناوری اطلاعات روی آورده گفته:"اوایل که به مدرسه می‌رفتم، بسیار مشتاقانه خیال پزشک شدن را در سر می‌پروراندم، تا اینکه زمانی را به تماشای طبابت پزشکان اختصاص دادم. از آن به بعد بسیار مشتاق شدم که دانشمند شوم. ولی روز به روز بیشتر متوجه می‌شدم که این کار هیجان‌آور نیست. بعدها وقتی دو هفته به صورت پاره‌وقت در گوگل مشغول شدم، فهمیدم که فعالیت هایی که این کار من را با آنها درگیر می‌کند، به من انرژی می‌دهد. درسی که من آموختم این بود که تنها تصور و خیالی که از یک کار داریم کافی نیست و باید از اینکه یک حرفه به صورت روزانه هیجان و انگیزه لازم را فراهم می‌کند، مطمئن شویم."

 وی که پیش از این جوانترین مدیر گوگل بوده اکنون به سمت مدیرعاملی یکی از مهم ترین زیرمجموعه‌های گوگل یعنی Youtube رسیده‌است. سایتی که این روزها بی شک قوی ترین سایت برای به اشتراک‌گذاری فیلم است که قطعا همه اهالی وب با آن آشنا هستند.

کمانگر رمز موفقیت خود را شروع کار در سنین پایین و رسیدن به مرز تجربه کامل در جوانی و استخدام شدن در گوگل می‌داند.

وی درباره گوگل می‌گوید:"گوگل جایی است که می‌توانند در آن متفاوت شوید و همیشه مورد توجه قرار گیرید."

وی همچین به جوانان و کسانی که دوست دارند مثل وی شوند توصیه می‌کند که: بعد از فارغ التحصیل شدن در رشته خود؛ ذهنتان را مشغول به دست آوردن یک شغل و کار عالی نکنید. به سمت شغلی بروید که علاقه دارید و به آن جذب شوید و بعد از مدتی در آن شغل پیشرفت کرده و به مقام‌های بالای آن برسید. همانطور که وی برای این کار گوگل را برگزید و بعد از رسیدن به سمت معاون این شرکت اکنون در صدر یکی از مهم ترین زیرمجموعه‌های آن یعنی Youtube قرار دارد.

اکنون کمانگر مدیریت پروژه Google TV که تحت زیرمجموعه Youtube قرار گرفته نیز است.

وعده پوچ ندهیم  

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد
هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس

گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده ی لباس گرم تو مرا از پای درآورد ...

ادامه مطالب....

ادامه نوشته

تبریک سال نو

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم 

هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

سال نو مبارک دوستان عزیزم