دانشگاه چه جور جايى است؟

دانشگاه جاى خوبى است؛ اگر بخواهم درست‏تر حرف بزنم، بايد بگويم جاى بدى نيست؛ خوبى‏ها و بدى‏هاى خودش را دارد. بعضى‏ها كه قبل از شما آمده‏اند تا تويش درس بخوانند، خيلى به‏شان خوش گذشته و به نظر خودشان (و معمولاً به نظر بقيه)، چند سالى كه اين جا بوده‏اند، موفق بوده‏اند. بعضى‏ها هم اصلاً از دانشگاه خاطره خوبى ندارند و دوره دانشجويى‏شان پر از اتفاق‏هاى ناخوشايند است.
شما هم كه به اين جا پا گذاشته‏ايد، مى‏خواهم به‏تان بگويم كه اين كه شما آخر كار چه حسى پيدا مى‏كنيد، كاملاً به خودتان وابسته است. لابد فكر مى‏كنيد كه مى‏خواهم از درس خواندن حرف بزنم و بگويم كه بچه‏ها بهتر است درس بخوانيد تا خوشبخت بشويد... اما بهتر است صبر كنيد تا خودم بگويم؛ دانشگاه نمونه‏اى واقعى از اتفاق‏هايى است كه ممكن است در زندگى‏تان بارها تكرار شوند. باور كنيد! شما ديگر بزرگ شده‏ايد؛ خيلى بزرگ. اين را بزرگ‏ترها دائما به ما مى‏گويند تا لابد يادمان نرود؛ وقتى دبستان تمام مى‏شود و نوبت به دوره راهنمايى مى‏رسد، وقتى تازه مى‏رويم دبيرستان، موقع درس خواندن براى كنكور، وقت انتخاب رشته... ما دائما داريم بزرگ مى‏شويم.
همه اين بزرگ شدن‏ها، شكل كوچكى از بزرگ شدنى است كه بايد در دانشگاه تجربه كرد. وقتى مى‏آييد دانشگاه، خيلى از برنامه‏هايى كه در زندگى‏تان شكل روتين و خودكار داشت، به عهده خودتان مى‏افتد.
دانشگاه زنگ ورزش ندارد؛ ساعت‏هاى درسى، برعكس مدرسه زياد نيست و مجبور نيستيد خيلى دانشگاه بمانيد. پس اگر خودتان به فكر آشنا شدن و رفاقت با ديگران نباشيد، تنها مى‏مانيد! اگر تنها ماندن زياد خوشايند نيست، بايد دنبال اين باشيد كه با بقيه آشنا بشويد و با آنها وقت بگذرانيد.
يك چيز ديگر هم هست؛ دانشگاه جايى است كه مسير زندگى را مشخص مى‏كند. آدم خيلى از تصميم‏هاى بزرگ زندگى را در همان دوران دانشجويى مى‏گيرد؛ مثل اين كه ادامه تحصيل دهد يا ترجيح دهد كه بعد از ليسانس، فقط كار كند؛ اين كه كى مى‏خواهد ازدواج كند و براى اين كار، دنبال چه جور آدمى است؛ اين كه مى‏خواهد ايران بماند يا به خارج از كشور برود و ... .
خلاصه همه اينها نشان مى‏دهد كه زندگى دانشجويى، يك تكه مهم از زندگى‏تان است. بهترين كارى كه مى‏توانيد بكنيد اين است كه مردانه سراغش برويد و بدترين كار، احتمالاً اين كه بى‏خيال باشيد و از تصميم‏گيرى‏هاى مهم فرار كنيد.

 

مطالب مرتبط رو حتما بخونین!!

اعتماد به نفس و توكل‏

براى بالا بردن اعتماد به نفس و همچنين توكل كامل به حضرت حق چه توصيه اى داريد؟

همان طور كه آگاهى از خويشتن مى‏تواند انسان را از هرگونه خيال‏بافى و افكار منفى درباره خود رهايى دهد و به سوى كمال واقعى و اصلاح كاستى‏ها رهنمون گردد و در نتيجه، اعتماد به نفس را بالا ببرد، عدم آگاهى و شناخت خويشتن نيز مى‏تواند مانع شكوفايى قابليت‏ها و خلاقيّت‏ها و ايفاى مسئوليت‏ها شود.
اعتماد به نفس، يعنى انسان با شناختى كه از استعدادها و توانايى‏هاى خود دارد، آنها را دست كم نگيرد و بدون هيچ ترس و نگرانى، تصميم به انجام كارهاى مهم بگيرد. اين مفهوم، در فرهنگ اسلامى، با مفهوم زيباترى چون توكل، وقتى گره مى‏خورد، معناى دقيق‏ترى مى‏دهد؛ زيرا توكل كه سپردن نتيجه هر كارى به خداست، باعث مى‏شود تا اعتماد به نفس، در انسان به شدت افزايش يابد؛ زيرا باور كردن اين مفهوم، به انسان اين آگاهى را مى‏دهد كه پشتيبان و حمايت كننده استعدادهاى درونى انسان، قدرت لايزال الهى است كه او را بر انجام هر كارى قادر مى‏سازد. قرآن مى‏فرمايد: «من يتوكل على الله فهو حسبه؛ هر كس بر خدا توكل كند، پس خداوند او را از هر چيزى بى‏نياز مى‏كند».
اعتماد به نفس، انسان را مستقل و دور از هرگونه وابستگى بار مى‏آورد و براى انجام دادن مسئوليت‏هاى فردى و اجتماعى، با توجّه به توانايى‏هاى خويش، به ميدان عمل مى‏كشاند. اعتماد به نفس، سبب مى‏شود تا فرد مسئوليت‏هاى خويش را با اطمينان كامل انجام دهد و با افزايش قابليت‏ها و توانايى‏هايش، از هرگونه توقف و سكون بپرهيزد. در واقع، اعتماد به نفس، به معناى باور كردن قابليت انسانى خويش، روبه‏رو شدن فعال با رويدادهاى زندگى و انجام دادن درست وظايف است. بنابراين، اعتماد به نفس، از درون فرد سرچشمه مى‏گيرد؛ نه از بيرون. افرادى كه از اعتماد به نفس كافى برخوردارند، استقلال عمل دارند و مسئوليت‏پذير و پيشرفت گرايند؛ ناكامى‏هاى زندگى را مى‏پذيرند؛ بر ايجاد رابطه با ديگران توانايند و از هرگونه گوشه‏گيرى، دورى مى‏جويند.
از طرف ديگر، آنان كه ضعف اعتماد به نفس دارند، از مشكلات زير رنج مى‏برند:

1. احساس خود كم بينى؛

در اكثر اعمال و نگرش‏هاشان احساس عدم اطمينان و درماندگى مى‏كنند؛ خود را در مواجهه با مشكلات، ناتوان مى‏بينند و جملاتى چون نمى‏توانم اين كار را انجام دهم، هرگز قادر به يادگيرى در سطوح عالى نيستم و توان نيل به مراتب عالى را ندارم، هميشه ذهن اين افراد را به خود مشغول مى‏كند.

2. بروز احساسات و عواطف منفى؛

رفتار اين افراد، حاكى از نوعى خشونت، بى‏قيدى و بدخلقى است. به سبب عدم پذيرش محورى به نام «خود»، اين افراد همواره در انعكاس علايق خويش با ترديد و تغيير رو به رو هستند و توان ابراز رفتار عاطفى مناسب را ندارند.

3. گريز از موقعيت‏هاى نگران‏زا؛

در برابر فشارهاى روانى، به ويژه ترس و خستگى و آن چه موجب آشفتگى‏اش شود، بسيار كم تحمّلند؛ حتّى ممكن است امتحانات درسى، برايشان بحران‏هايى اضطراب زا فراهم آورد و به عدم موفقيتشان منجر شود.

4. نوميدى؛

يأس از دست‏يابى به اهداف، رايج‏ترين ويژگى اين افراد است.

5. كم‏رويى؛

يكى از شايع‏ترين صفات اين افراد، كم‏رويى است و آنها معمولاً در روابط اجتماعى با مشكلات جدى روبه‏رو هستند.

عواملى كه در جهت تقويت اعتماد به نفس مؤثرند، عبارتند از:

1. استعدادهاى خود را هر چه بيشتر بشناسيد.

شناخت استعدادها و قابليت‏هاى خويش، مى‏تواند در كسب اعتماد به نفس، مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توان‏مندى‏هاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و... خويش را يادداشت كنيد و هر روز آنها را براى خود بخوانيد.

2. بر توانايى‏ها و موفقيت‏هاى گذشته‏تان تكيه كنيد.

بايد بر توانايى‏هاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيت‏هاى گذشته، آنها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد.

3. گذشته ناموفق و شكست‏ها را فراموش كنيد.

اگر تصورى نامطلوب از گذشته داريد، به دست فراموشى سپاريد. تصور نامطلوب، اجازه نمى‏دهد تا به تغييرات خويش پى ببريد و حقيقت كنونى‏تان را دريابيد.

4. خود را مثبت ارزيابى كنيد.

درباره خويش، مهربان باشيد و شخصيت‏تان را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش، ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد.

5. ريسك كنيد.

روى تجربيات جديد، با ديد يادگيرى بيشتر، فعاليت كنيد و از شكست نهراسيد. اگر اين گونه عمل كنيد، امكانات جديدى براى شما فراهم مى‏آيد و حس خويشتن پذيرى‏تان تقويت مى‏شود.

6. از خواهش‏هاتان بكاهيد.

عزّت و سربلندى انسان، در گرو عدم درخواست‏هاى مكرّر از ديگران است. تا مى‏توانيد به خود متكى باشيد و به آن چه هستيد و داريد، اكتفا كنيد تا اعتماد به نفس بيشترى به دست آوريد.

7. خود را با ديگران مقايسه نكنيد.

هرگز خود يا موفقيت‏هاتان را با ديگران مقايسه نكنيد و همواره به رقابت با خويش بپردازيد؛ زيرا هر كس از شرايط و امكانات خاص خود برخوردار است.

8. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد.

مهم‏ترين روش كسب اعتماد به نفس، ارتباط با خداوند ونيايش با اوست. وقتى بتوانيد حضور در محضر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد، بزرگى‏اش را دريابيد، به او بپيونديد و بر او توكل كنيد، به بزرگى شخصيت خويش، آگاه خواهيد شد. بنابراين، با توكل و تكيه كردن بر قدرت خداوند و سپردن نتيجه هر كارى به خدا، اعتماد به نفس خود را صد چندان كنيد.

9. از هدف‏هاى كوچك و متوسط شروع كنيد.

يكى از علل شكست‏هاى مكرر افراد كه منجر به احساس خودكم بينى و از دست دادن اعتماد به نفس مى‏شود، در نظر گرفتن هدف‏هاى بزرگ و دست نيافتنى است. براى اين كه به خودباورى و اعتماد به نفس برسيم، لازم است ابتدا از يك هدف كوچك‏تر شروع كنيم تا با دست يافتن به آن و چشيدن طعم موفقيت، اعتماد به نفس در ما تقويت شود.

توكل از ماده وكالت، به معناى سپردن كارها به خداوند و اعتماد بر لطف اوست. راغب اصفهانى در مفردات مى‏نويسد: «توكل» اگر با حرف «على» بيايد، به معناى اعتماد كردن مى‏باشد.
سيد عبدالله شبر، يكى از عالمان بزرگ اخلاق در تفسير توكل مى‏نويسد: «توكل، منزلى از منزل‏هاى دين و مقامى از مقامات اهل يقين، بلكه از درجات مقربين است. حقيقت توكل، همان اعتماد قلبى در همه كارها بر خداوند و صرف نظر كردن از غير اوست و اين، منافاتى با تحصيل اسباب ندارد؛ مشروط بر اين كه اسباب را در سرنوشت خود، اصل اساسى نشمرد. بنابراين، توكل به معناى ترك فعاليت و كوشش جسمانى و تدبير عقلانى نيست؛ چون اين كار، در شريعت مقدس، حرام و قبيح است و در شرع مقدس اسلام، تلاش در امورى مانند صنعت، زراعت و ساير راه‏هاى به دست آوردن روزى و تأمين معاش، امرى مطلوب و مورد تأكيد است.1
بنابراين، توكل، مفهوم ظريف و دقيقى دارد كه در عين توجه داشتن به عالم اسباب، انسان را از غرق شدن در آن و دل بستن به غير خدا و آلودگى به شرك، باز مى‏دارد. انسان، بايد با كمال قدرت و قوت، از هر گونه وسيله مشروع براى پيروز شدن بر مشكلات بهره گيرد و موانع را از سر راه خود بردارد و با اين حال، متكى به لطف پروردگار و قدرت بى‏پايان او باشد و پيروزى را تنها از او بداند.
رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏وآله از جبرئيل عليه‏السلام مى‏پرسد: «توكل بر خداوند متعال چيست؟ جبرئيل عليه‏السلام در پاسخ گفت: حقيقت توكل، علم و آگاهى به اين است كه مخلوق، نمى‏تواند زيانى برساند و نه سودى و نه چيزى ببخشد و نه از آن باز دارد و نيز توكل، مأيوس شدن از خلق است (يعنى همه چيز را از خدا و به فرمان او بداند).2
در حديث ديگرى مى‏خوانيم كه توكل اين است كه از غير خدا نترسى.3
از اين تعبيرات، به خوبى استفاده مى‏شود كه روح و حقيقت توكل، بريدن از مخلوق و پيوستن به خالق است. در عين حال، در روايات اسلامى اين معنا كه مفهوم توكل، ترك استفاده از اسباب و وسايل عادى است، به شدت نفى شده است. در حديث معروفى چنين آمده است: مرد عربى در حضور پيامبر صلى‏الله‏عليه‏وآله شتر خود را رها كرد و گفت: «توكلت على الله».
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏وآله فرمود: شتر را پايبند بزن و سپس توكل بر خدا كن (با توكل زانوى اشتر ببند).4
اصولاً مشيّت خداوند بر اين قرار گرفته كه مردم در اين عالم براى رسيدن به مقصود، از اسباب وسايل موجود كمك بگيرند. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اراده الهى بر اين قرار گرفته كه همه چيز مطابق اسباب جريان يابد، به همين جهت براى هر چيزى سببى قرار داده است.5
بنابراين، بى‏اعتنايى به عالم اسباب، نه تنها توكل نيست، بلكه به معناى بى‏توجهى به سنت‏هاى الهى است و اين، با روح توكل، ناسازگار است.
به طور خلاصه، توكل بر خداوند، يعنى اعتماد كردن به او و واگذار كردن كار به او و تسليم اراده او بودن و استقلال ندادن به اسباب و توجه كامل به مسبب الاسباب (خداوند)؛ يعنى در عين استفاده از اسباب، توجه داشته باشيم كه اسباب، از خود چيزى ندارند و در تأثير، مستقل نمى‏باشند؛ بلكه تكيه‏گاه آنها نيز خداوند متعال است.6
برخى آثار و ثمرات توكل بر خداوند عبارتند از:
1. قوت قلب؛ امير مؤمنان عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ريشه و اصل قوت قلب، توكل بر خداست».7
2. رام شدن دشوارى‏ها و آسان گشتن اسباب؛ امير مؤمنان عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر كس بر خدا توكل كند، سختى‏ها در برابرش رام و اسباب و وسايل، براى او آسان و هموار مى‏گردد».8
3. شكست‏ناپذير شدن؛ حضرت باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر كس بر خداوند توكل و اعتماد كند، شكست نمى‏خورد و هر كس به دامن او چنگ زند، مغلوب نمى‏گردد».9


پى‏نوشت:

1. سيد عبد الله شبر، اخلاق شبر، ص 275.
2. مجلسى، بحارالانوار، ج 68، ص 138.
3. همان، ص 143.
4. فيض كاشانى، المحجه البيضاء، ج 7، ص 426.
5. اصول كافى، ج 1، ص 183، ح 7.
6. ر.ك: سيد محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 239.
7. رى شهرى، ميزان الحكمه، ج 1، ص 318.
8. غرر الحكم، شماره 9028.
9. ميزان الحكمه، ج 4، 22547.

10 نكته براى مقابله با غم غربت و سازگارى با محيط جديد

وقتى شما خانه را به قصد حضور در دانشگاه ترك مى‏كنيد، چه بسا درجاتى از غم غربت و دل‏تنگى را حس كرده باشيد. برخى دانشجويان، چنان غرق در هيجان دوستان و فعاليت‏هاى جديد مى‏شوند كه كاملاً زندگى پيشين خود را از ياد مى‏برند. بعضى دانشجويان، فقط در همان چند دقيقه اول، هيجان‏زده هستند و بعد، دلشان براى همه آن چيزهايى كه برايشان آشنا و صميمى بود، تنگ مى‏شود و در آرزوى ديدار خانواده و دوستانشان به سر مى‏برند.
عده‏اى ديگر، از همان ابتداى ورود به محيط ناآشناى دانشگاه و شهر، در وحشتند. آنها براى مدتى از چند روز تا يك و نيم سال، غمگينند و تا حدودى احساس بيچارگى مى‏كنند. اين مشكل، براى دانشجويان خارجى يا غيربومى، دشوارتر است؛ زيرا اين دسته از دانشجويان، بر خلاف ديگران، از عوامل حمايتى محرومند؛ عواملى نظير دوستان همشهرى كه با يك زبان و گويش و علاقه‏مندى مشترك، با يكديگر سخن بگويند.
ما به هر محيط جديدى پا بگذاريم و مجبور شويم نيازهايمان را به نحوى متفاوت با قبل و با افرادى ديگر تأمين كنيم، دچار غم غربت و دل‏تنگى مى‏شويم. هر يك از ما براى تغيير و آموختن روش‏هاى مختلف و كنار آمدن با محيطهاى جديد، تحمل خاصى داريم. غم غربت، اصطلاحى است كلى كه اندوه، غمگينى، از دست دادن معنا، ترس از تغيير يا احساسات تنهايى را در بر مى‏گيرد.
اگر دانشجو نتواند نيازهاى دوست داشتن و تعلق خود را با افراد جديد تأمين كند، چه بسا دچار افسردگى جدى شود. در چنين شرايطى، دانشجوى تازه وارد، در پى كمك‏هاى حرفه‏اى بر مى‏آيد تا از دغدغه‏ها و نگرانى‏هايش سخن بگويد. اين را هم بدانيد كه غم غربت، شفاى عاجلى ندارد؛ ولى هر گاه به شدت غمگين شديد، اگر با كسى حرف بزنيد، حتماً حالتان بهتر مى‏شود. اغلب اوقات، مشاوران مى‏توانند معناى تازه‏اى از خودمان و زندگى را به ما نشان دهند. آنها ما را نسبت به حل مشكلات و درك محيط جديد، ترغيب مى‏كنند.
رعايت نكات زير، مى‏تواند به تنهايى ما را در كنار آمدن با شرايط جديد كمك كند:

1. بپذيريد كه به آن دچاريد (چون بخش اعظم خاطرات شما و آن چه مى‏توانيد بدان تكيه كنيد، در خانه قبلى‏تان است)؛ غم غربت، پاسخ طبيعى به اين احساس فقدان است.
با خواهر و بردار بزرگتان يا هر كسى كه از خانه دور است، در اين باره صحبت كنيد. قدرت زيادى لازم است تا اين واقعيت را بپذيريد كه چيزى شما را رنج مى‏دهد و بايد با آن روبه‏رو شويد.

2. موضوع را زياد بزرگ نكنيد؛ آيا شما درباره موضوعات و حوادث مشخص، اهل مبالغه و اغراقيد؟ بسيارى از مشكلات (مثل صف‏هاى طولانى اتوبوس، آلودگى، ترافيك، رفت و آمدها)، تراژدى‏هاى زندگى نيستند. از خود بپرسيد كه واقعاً چقدر اهميت دارند و آيا اين ماجرا، سه سال، سه ماه و يا حتى سه روز بعد، در خاطر خواهد ماند؟ اگر پاسخ، نه است، چه بسا لازم است دوباره ديدگاهتان را مورد ارزيابى قرار دهيد.

3. براى سازگارى با شرايط جديد و كم شدن غم غربت، به خود فرصت داده، شكيبا باشيد و انتظار نداشته باشيد كه در همه حال، احساس راحتى و خشنودى كنيد. هر تعبيرى، ما را با فراز و نشيب‏هايى روبه‏رو مى‏كند؛ مهم، نحوه روبه‏رو شدن با اين وضعيت است. ممكن است احساس تنهايى كرده، در مورد دوست‏يابى نگران باشيد؛ اما بايد بدانيد كه در خوابگاه، همه همين وضعيت را دارند. اگر فكر مى‏كنيد به اندازه كافى در روابط اجتماعى مهارت نداشته، به اصطلاح، خجالتى هستيد، سعى كنيد در فعاليت‏هاى گروهى و اجتماعى شركت كنيد و تغييرات تدريجى خود را مشاهده كنيد.

4. با محيط جديد خود آشنا شويد و در اطراف، قدم بزنيد. اگر بدانيد ساختمان‏ها، كلاس‏ها و خدمات در كجا هستند، بهتر مى‏توانيد بر خود مسلط شويد. از ديگران بخواهيد تا شما را در كشف محيط تازه، همراهى كنند.

5. با اعضاى خانواده‏تان در تماس باشيد؛ اما تلفن‏هاى خود را محدود كنيد؛ برايشان درباره فعاليت‏ها و تجربه‏هاى جديدتان بنويسيد و آنها را متوجه كنيد كه شما هم مايليد از حال و روز آنها مطلع باشيد.

6. در پى فرصت‏هاى جديد باشيد؛ همان اندازه كه ديدن مردم، كلاس‏ها، ساختمان‏ها و ديگر بخش‏هاى محيط جديد، وحشت‏انگيز به نظر مى‏رسند، در عين حال، فرصت آشنايى با مردمى را پيش مى‏آورند كه بين شما و آنها، زمينه علايق مشترك وجود دارد. در كلاس‏هايى كه براى شما جالبند، ثبت‏نام كنيد و به فعاليت‏هاى مورد علاقه‏تان سرگرم شويد يا فعاليت تازه‏اى را امتحان كنيد.

7. جمله «تحملش را ندارم» را زياد تكرار نكنيد؛ حتى اگر دردسرها و مشكلات زندگى جديد را دوست نداريد، بدخلقى كردن، پاسخ مناسبى نيست. از خود بپرسيد «آيا مى‏توانم كمى بيشتر در مقابل اين مشكل، مقاومت كنم» و آيا عكس‏العمل بيش از حد من، كمك خواهد كرد؟
اگر به ترتيب، پاسخ شما «آرى» و «خير» باشد، نفس عميق بكشيد؛ نگاهى واقع‏گرايانه بيندازيد و تكرار جملات «تحملش را ندارم» و «داغون شده‏ام» را متوقف كنيد.

8. از تعميم بيش از حد مسائل بپرهيزيد؛ تعميم بيش از حد، چهره‏اى وارونه از شهر و ساكنان آن مى‏سازد. استفاده از كلماتى مانند «هميشه» و «هرگز» در جملات، مشكلات را چند برابر مى‏كند؛ مثل «مردم اين شهر، همه گستاخ و بى‏ادبند» يا «مردم اين شهر، هرگز براى كمك به كسى توقف نمى‏كنند». واقعيت اين است كه انسان‏ها در شهرهاى مختلف، برخى اهل كمك كردن و احتمالاً برخى بى‏ادب و گستاخند.

9. قدرت درك مزاح و شوخى در خود ايجاد كنيد؛ بيشتر مردم به شوخى، بدبين هستند؛ ولى همين شوخى، مى‏تواند معانى مختلفى داشته باشد. خنده، يكى از عوامل مهمى است كه اضطراب را برطرف مى‏كند. البته كسى را مسخره نكنيد؛ چون بين مسخره كردن فردى و شوخى كردن با او، تفاوت وجود دارد.

10. در فعاليت‏ها يا باشگاهاى ورزشى شركت كنيد؛ شركت در يك فعاليت يا باشگاه، چندين فايده را مى‏تواند به دنبال داشته باشد. شركت در فعاليت‏هاى لذت‏بخش، ذهن ما را از احساس تنهايى دور مى‏كند. فعاليت‏هاى فوق، مى‏تواند به طور مستقيم، خُلق ما را تغيير دهند. اين اعمال، همچنين فرصتى را فراهم مى‏كنند تا افراد داراى علائق مشابه را ببينيم و مهارت‏هاى ملاقات با ديگران را در خود افزايش دهيم. اين كار، همچنين ساختار جديدى را به زندگى ما مى‏دهد و احساس مى‏كنيم كه چيزى براى آينده وجود دارد. فعاليت‏ها همچنين به ما يادآورى مى‏كنند تا نسبت به انجام كارهايى مشابه اين فعاليت‏ها در گذشته، احساس بهترى پيدا كنيم. در بعضى موارد، اين اثرات خيلى سريع و در مواردى ديگر به كندى به دست مى‏آيند.
چيزى كه بايد از آن خوددارى كرد، اين است كه به باشگاه يا يك سازمان يا حتى يك رابطه جديد، به اين خاطر ملحق شويم كه فكر مى‏كنيم آن ما را بهتر خواهد كرد و يا به شخص جذابى تبديل خواهد كرد.
راهبرد بهتر، اين است كه در فعاليت‏ها به اين خاطر درگير شويم كه آنها قبلاً در ما ايجاد لذت مى‏كرده‏اند و يا اين كه فكر مى‏كنيم كه براى ما خوب خواهند بود. اين، باعث مى‏شود كه از انجام فعاليت‏ها با مردم و بودن با مردمى كه از اين امور لذت مى‏برند، لذت ببريم.
همچنين ممكن است دريابيم كه بعضى از مردم، مثل ما هستند و علاوه بر اين، ما يك امتياز اضافه نيز داريم و بدين وسيله در مى‏يابيم كه قادريم بعضى از فعاليت‏ها را انتخاب كنيم و به تنهايى انجام دهيم؛ بدون اين كه احساس تنهايى كنيم.

نكاتى درباره استفاده دانشجويى از كامپيوتر و اينترنت‏(واجب‏تر از نان شب! )

«امروز بى‏سواد كسى نيست كه خواندن و نوشتن را نياموخته است؛ بلكه بى‏سواد كسى است كه دانش استفاده از كامپيوتر را ندارد».
شايد تا به حال بارها اين جمله را شنيده يا خوانده باشيد. نمى‏دانم چقدر آن را قبول داريد؛ اما مطمئنم كه به اين نكته اذعان داريد كه در دنياى پيچيده امروز، استفاده از كامپيوتر و اينترنت، از مرحله فن و هنر بالاتر رفته، به يك نياز اساسى تبديل شده است. حال اگر دايره بحث به دانشگاه و دانشجو محدود شود، مى‏توان آن را يك نياز حياتى برشمرد و اين چنين گفت كه دانشجويى كه توانايى استفاده از كامپيوتر و اينترنت را نداشته باشد، كلاهش پس معركه است!
شايد شما كه اين مطلب را مى‏خوانيد، در سطح بالايى از دانش كامپيوتر قرار داشته باشيد؛ اما ما تصميم گرفتيم تا نكات مهمى را كه در استفاده از كامپيوتر و اينترنت، به درد يك دانشجو - آن هم از نوع صفر كيلومترش - مى‏خورد، به طور خلاصه و مختصر يادآورى كنيم.


اول ICDL، بعد...

شايد سؤال اكثر افرادى كه مى‏خواهند پا به دنياى كامپيوتر بگذارند، اين باشد كه از كجا شروع كنيم؟ بهترين پاسخ به اين سؤال، ICDL است؛ اما ICDL چيست؟
(International Computer Driving Licence) ICDL يك گواهى‏نامه بين‏المللى است كه توانايى دارندگان اين گواهى‏نامه را در مهارت‏هاى كامپيوترى، تأييد مى‏كند. زمانى كه يك داوطلب، در دوره گواهى‏نامه ICDL ثبت‏نام مى‏كند، بايد در 7 دوره آموزش مهارتى شركت كند. متقاضى براى به دست آوردن مدرك ICDL بايد در امتحانات اين 7 مهارت قبول شود. هر فرد بدون توجه به سن، جنس، تحصيلات، تجربه يا پيش زمينه، مى‏تواند در اين آزمون‏ها شركت كند. اين آزمون‏ها عبارتند از:
1. مفاهيم اساسى IT.
2. مقدمه‏اى بر ويندوز.
3. مقدمه‏اى بر Word (سطح متوسط - پيشرفته).
4. Excel (سطح متوسط - پيشرفته).
5. پايگاه‏هاى داده، مقدمه‏اى بر Access.
6. Power Point (سطح متوسط - پيشرفته).
7. خدمات اطلاعاتى شبكه، اينترنت و پست الكترونيك.
براى دريافت گواهى‏نامه ICDL، مى‏توان همه مهارت‏ها را به يك باره و يا با فاصله زمانى گذراند؛ اما بايد طى سه سال از زمان شروع اولين آزمون، تمام 7 دوره را با موفقيت سپرى نمود. پس از اتمام موفقيت‏آميز همه آزمون‏ها، داوطلب، گواهى‏نامه بين‏المللى كاربرى كامپيوتر را دريافت مى‏كند. مهارت‏هاى ICDL، در نهايت سادگى، بسيار كاربردى هستند؛ به طورى كه بعد از طى دوره و كسب مهارت لازم، صرف نظر از مسائل پيچيده فنى - مهندسى، در حد رفع نيازهاى روزمرّه، انجام امور بانكى، جست‏وجوى اطلاعات و حتى بازى و سرگرمى، استفاده از كامپيوتر، بسيار لذت‏بخش بوده، در اندك زمانى به ضرورتى در زندگى مبدل خواهد شد.

E-mail

پس از فراگيرى مهارت‏هاى ICDL، ديگر راه براى شما باز شده و مى‏توانيد در هر يك از زمينه‏هاى تخصصى كامپيوتر، به فعاليت بپردازيد. همچنين مى‏توانيد به راحتى وارد اينترنت شويد و از اطلاعات و امكانات گسترده اين دنياى نامحدود، استفاده كنيد.
بعد از صفحات وب كه شالوده و اساس شبكه اينترنت را تشكيل مى‏دهند (و نيازى به توضيح درباره آنها در اين جا نمى‏بينيم)، مهم‏ترين و پركاربردترين خدمات اينترنت، پست الكترونيك يا E-mail است. هر چند كه در دوره ICDL با اين سرويس و نحوه استفاده از آن آشنا مى‏شويد، اما به لحاظ كاربرد و اهميت آن، توضيح مختصرى درباره آن ارائه مى‏دهيم.
ايميل يا پست الكترونيك، سرويسى است كه به شما امكان ارسال و يا دريافت هرگونه اطلاعات، اعم از متن، تصوير، فيلم وصوت را مى‏دهد. حجم اطلاعات رد و بدل شده، بسته به ظرفيت صندوق پستى شما، متفاوت مى‏باشد.
ايميل‏ها از ديد كاربران اينترنت، به دو گروه رايگان و غيررايگان تقسيم مى‏شوند كه معمولاً افراد به استفاده از خدمات ايميل رايگان، گرايش دارند.
مشهورترين شركت‏هاى ارائه دهنده سرويس ايميل عبارتند از:
شركت Yahoo با آدرس: www.yahoo.com
شركت MSN با آدرس: www.hotmail.com
شركت Google با آدرس: www.gmail.com
توصيه ما به شما اين است كه حتماً با مراجعه به يكى از سايت‏هاى معروف، براى خود ايميلى بسازيد؛ زيرا در دوران دانشجويى، بسيار به كارتان مى‏آيد. با داشتن يك ايميل، علاوه بر اين كه كلاس خود را بالاتر مى‏بريد، مى‏توانيد ارتباط بهتر و راحت‏ترى با دوستان خود برقرار نماييد. شما حتى مى‏توانيد براى استفاده‏هاى مختلف خود، چندين ايميل، در چندين سايت مختلف داشته باشيد. ايميل‏هاى رايگان، اين امكان را به راحتى در اختيار شما قرار مى‏دهند. نكته آخر درباره ايميل اين كه در استفاده از اين سرويس، رعايت نكات ايمنى را هرگز فراموش نكنيد.

جست‏وجو در اينترنت

شبكه جهانى اينترنت، منبع گسترده و نامحدودى است كه حجم وسيعى از اطلاعات عمومى و تخصصى را در اختيار كاربران خود قرار مى‏دهد؛ اما سؤال اين جاست كه چگونه مى‏توان از ميان اين حجم انبوه، به اطلاعات مورد نظر دست يافت؟ پيشنهاد ما، استفاده از موتورهاى جست‏وجوست.
موتورهاى جست‏وجو، در واقع سايت‏هايى هستند كه به كمك آنها قادر خواهيم بود از ميان طيف گسترده‏اى از بانك‏هاى اطلاعاتى و صفحات وب، موضوعات مورد نظر خود، اعم از مقالات، تصاوير، گروه‏هاى خبرى، فروشگاه‏هاى اينترنتى، افراد يا مكان‏هاى خاص و ... را جست‏وجو كنيم.
وقتى كاربر، عبارتى را جست‏وجو مى‏كند، موتور جست‏وجوگر، فهرستى از سايت‏ها را نشان مى‏دهد كه برحسب ميزان ارتباط با موضوع جست‏وجو شده، به ترتيب نزولى فهرست مى‏شوند؛ به عبارت ديگر، سايتى كه به عنوان اولين نتيجه جست‏وجو معرفى مى‏شود، مرتبط ترين سايت با عبارت جست‏وجو شده از ديد آن موتور جست‏وجوگر بوده است.
مهم‏ترين و قوى‏ترين موتورهاى جست‏وجو عبارتند از: Google، AltaVista، MSN، !Yahoo و... .
يكى از پركاربردترين موارد جست‏وجوى اينترنتى در دوران دانشجويى، جست‏وجوى مقالات در اينترنت است كه انجام صحيح و مؤثر آن، نيازمند آشنايى با بانك‏هاى اطلاعاتى و چگونگى استفاده مؤثر از آنهاست.
هم اكنون بانك‏هاى اطلاعاتى بر روى شبكه اينترنت به صورت الكترونيكى، انواع بى‏نظيرى از مجلات و مقالات علمى - تخصصى را در قالب تمام متن (full text) در دسترس كاربران قرار مى‏دهند.
بسيارى از بانك‏هاى اطلاعاتى، مقالات خود را به صورت PDF، يعنى متن كامل مقاله، آن گونه كه در مجله به چاپ رسيده است، در اختيار كاربران قرار مى‏دهند. گروهى ديگر، مجموعه‏اى از ژورنال‏ها يا مجلات تخصصى معتبر را به همراه فهرستى از كتاب‏هاى موجود ارائه مى‏كنند. همچنين برخى از بانك‏هاى اطلاعاتى در سايت خود، قسمتى به نام thesaurus يا اصطلاح‏نامه دارند كه مجموعه‏اى از اصطلاحات استاندارد رشته‏هاى مختلف را به صورت سلسله مراتبى در كنار مسائل اصلى و به همراه مسائل جانبى يك زمينه خاص، نمايش مى‏دهند.
اگر چه براى يافتن مقالات، تايپ كردن كليدواژه يا كلمه كليدى مقاله در قسمت جست‏وجوى (search) سايت، آسان‏ترين شيوه جست‏وجو محسوب مى‏شود، اما بسيارى از اوقات، اين شيوه ما را به مقصد نخواهد رساند؛ به اين ترتيب كه يا با انبوهى از مقالات غيرمرتبط مواجه خواهيم شد و يا جست‏وجوى ما نتيجه‏اى نمى‏دهد.
براى رهايى از اين مشكل، تقريباً همه بانك‏هاى اطلاعاتى استفاده از عملگرها را در فيلد جست‏وجوى خود مجاز دانسته‏اند. عملگرهايى چون AND, OR, AND NOT و... كه هر كدام با عملكرد خاصى كه دارند، ما را در رسيدن به نتيجه مطلوب يارى خواهند كرد.
يكى از بانك‏هاى اطلاعاتى مشهور و كارآمد در زمينه ارائه مقالات تمام متن، بانك اطلاعاتى Science Direct است. اين بانك اطلاعاتى، با آدرس اينترنتى www.sciencedirect.com..:http، توسط شركت هلندى Elsevier كه يكى از ناشران معتبر جهانى است، بر روى شبكه اينترنت ارائه شده است. اين شركت، ابتدا با فروش كتاب به دانشجويان و سپس با انتشار مجلات تخصصى و شرح وقايع علمى، كار خود را توسعه داد.
هم اكنون Elsevier، بيش از 200.000 محصول چند رسانه‏اى خود را در قالب مجله، كتاب، نرم‏افزارهاى تخصصى و پايگاه‏هاى الكترونيكى در سراسر دنيا منتشر مى‏كند.
سايت sciencedirect، به شما اين امكان را مى‏دهد كه از طريق سايت، به بيش از 1700 مجله علمى، فنى و پزشكى به صورت تمام متن و به بيش از 60 ميليون چكيده مقالات علمى دسترسى پيدا كنيد.
در فهرست مقالات، علاوه بر عنوان هر مقاله، حدود دو خط توضيح مرتبط با آن نيز نمايش داده مى‏شود كه با مطالعه اين بخش، مى‏توان بدون باز كردن مقاله اصلى، به موضوع كلى مقاله پى‏برد.
بعد از انتخاب مقاله مورد نظر و براى ديدن مقاله اصلى، مى‏توانيد يكى از گزينه‏هاى Abstract (چكيده مقاله)، PDF format، Abstract Reference (چكيده به همراه منابع)، Summary Plus (چكيده، رئوس مطالب و تصاوير، به همراه منابع) و text+Link full (تمام موارد به همراه فهرستى از سايت‏هاى مرتبط)را انتخاب كنيد.
علاوه بر سايت Science Direct، مى‏توانيد مقالات تخصصى خود را از سايت‏هايى چون ProQuest نيز دريافت كنيد.

كتاب الكترونيك‏

شايد براى شما جالب باشد كه از طريق شبكه جهانى اينترنت هم مى‏توانيد به برخى كتاب‏هاى مورد علاقه‏تان دسترسى پيدا كنيد كه براى اين كار، بايد با مفهوم كتاب الكترونيكى آشنا باشيد.
كتاب الكترونيكى يا E-book، در واقع به اين معناست كه بخواهيم اطلاعات مكتوب كتاب را به فرم ديجيتالى تبديل نموده، بر روى صفحه مانيتور نمايش دهيم. كتاب‏هاى ديجيتال را مى‏توان در قالب‏هايى چون CD و DVD بر روى شبكه وب و. . . مطالعه كرد. علاوه بر نسخه‏هاى ديجيتال كتاب‏هاى مكتوب (چاپى)، برخى كتاب‏هاى الكترونيكى شكل چاپى ندارند و فقط در دنياى ديجيتال منتشر مى‏شوند؛ به اين معنى كه همه فرآيندهاى نشر كتاب از زمان تأليف تا نمايش در وب، به صورت الكترونيكى انجام مى‏گيرد.
كتاب‏هاى الكترونيكى، شكل‏هاى مختلفى دارند؛ برخى از آنها به طور خودكار اجرا مى‏شوند؛ يعنى به صورت فايل اجرايى (Executive) هستند. براى اجراى اين گونه كتاب‏ها، كافى است فايل EXE. آن را اجرا نماييد. گروهى ديگر به شكل PDF بوده، براى مطالعه آنها لازم است از نرم‏افزار مخصوص Acrobat Reader استفاده كنيد. فايل‏هاى PDF سازگارى بيشترى با چاپگرها دارند و با انواع مختلف ويندوز نيز به خوبى سازگار هستند. برخى كتاب‏هاى الكترونيكى نيز به صورت فايل‏هاى zip شده‏اند و براى اجراى آنها به نرم‏افزارهاى unzip يا winrar احتياج است.
از مهم‏ترين ويژگى‏هاى كتاب‏هاى الكترونيكى، دسترسى همزمان به منابع منحصر به فردى چون دايرةالمعارف‏ها، فرهنگ لغات، كتاب‏هاى ناياب و... آن هم به زبان‏هاى مختلف دنياست؛ مزيتى كه به ندرت در ميان كتاب‏هاى چاپى يافت مى‏شود. در ادامه، فهرستى از چند كتابخانه الكترونيكى موجود در اينترنت را خواهيد ديد:
كتابخانه ملى ايران: www.nli.ir.new..:http
كتابخانه الكترونيكى فارسى: www.freepgs.com.pol..:http
كتابخانه مدارك علمى ايران: www.irandoc.ac.ir.Library.default.htm..:http
كتابخانه الكترونيكى تبيان (با امكان اينترنت رايگان در سايت): tebyan.net..:http
كتابخانه مجازى داستان‏هاى فارسى: ketabkhaneh.i8.com..:http
كتاب‏هاى الكترونيكى استاد آنلاين: tebyan.net..:http
كتابخانه مجازى كانون انديشه جوان: www.canoon.org..:http
كتاب‏هايى با موضوع امام زمان عليه‏السلام: www.ghadeer.org.site.abasaleh.index.html..:http
كتابخانه مجلس: www.majlislib.com..:http


وبلاگ‏

وبلاگ، همانند يك دفترچه يادداشت يا دفتر خاطرات شخصى است كه تفاوت‏هاى زيادى با آن چه كه ما به عنوان سايت مى‏شناسيم، دارد.
وبلاگ، بر خلاف سايت كه داراى صفحات متعددى است، تنها شامل يك صفحه است؛ صفحه‏اى كه نه تنها به واسطه رنگ، موسيقى، تصاوير و... جذاب‏تر از رسانه‏هاى نوشتارى ديگر است، بلكه بيان‏گر نوع نگاه بلاگر (وبلاگ‏نويس) به موضوعى خاص مى‏باشد و اين كه نويسنده از چه زاويه‏اى جهان پيرامون خود را مى‏بيند.
صرف‏نظر از نوع وبلاگ، وبلاگ‏نويسى به ما كمك مى‏كند تا در كنار هم و در فضايى مجازى، با بيان نظرات خود، اعتماد به نفسمان را افزايش دهيم؛ چون اين امكان در وبلاگ وجود دارد كه راجع به آن چه كه مى‏نويسيم، ديگران هم مى‏توانند نظرات خود را بگويند و بدين ترتيب بعد از مدتى وبلاگ‏نويسى، با طيف گسترده‏اى از افراد و انديشه‏ها آشنا خواهيم شد و گاه شبهات ما نسبت به يك موضوع، برطرف مى‏شود و اگر راه را به خطا نرفته باشيم، انديشه و تلقى ما از دنياى پيرامون، منطقى‏تر خواهد شد.
براى ساختن وبلاگ، كافى است به سايت ارائه كننده خدمات وبلاگ مراجعه و وبلاگ دل‏خواهتان را ثبت كنيد. معروف‏ترين اين سايت‏ها عبارتند از: www.persianblog.com و www.parsiblog.com. سايت www.blogger.com نيز از معروف‏ترين سرويس‏دهنده‏هاى وبلاگ در جهان مى‏باشد.
شكل آدرس وبلاگ‏ها با وب‏سايت تفاوت دارد؛ به اين صورت كه در آدرس وبلاگ، ديگر سه بار w نمى‏باشد و به جاى آن، نام اصلى وبلاگ، سپس نقطه، بعد نام سايت پشتيبانى‏كننده، دوباره نقطه و در انتها، پسوند سايت نوشته مى‏شود؛ به عنوان مثال اگر وبلاگ پرسمان را در سايت پرشين بلاگ ثبت كرده باشيم، آدرس آن عبارت است از: porseman.persianblog.com
امروزه اكثر هنرمندان، شاعران، نويسندگان و حتى سياستمدارانى كه با اينترنت سر و كار دارند، براى خود وبلاگ دارند و هر روز مطالبى نو در آن ارائه مى‏دهند؛ اگرچه اكنون شاهد وبلاگ‏هاى گروهى و حتى وبلاگ‏هاى وابسته به سازمان‏هاى حقوقى نيز مى‏باشيم.
به هر حال، اگر شما هم احساس مى‏كنيد حرف‏هايى براى گفتن داريد، بهترين وسيله براى بيان آنها، ساختن يك وبلاگ شخصى است. اگر مى‏خواهيد وبلاگ جذاب و پربيننده‏اى داشته باشيد، بايد كمى از وقت خود را براى به روز كردن آن اختصاص دهيد. پس مواظب باشيد كه غرق شدن در دنياى وبلاگ‏نويسى، شما را از هدف اصلى‏تان دور نكند.

كاريابى اينترنتى‏

افزايش هر روزه هزينه‏هاى دانشگاه، بسيارى از دانشجويان را به اين فكر مى‏اندازد كه در كنار تحصيل، شغلى براى خود دست و پا كنند؛ اما پيدا كردن يك كار مناسب، مشكل و دغدغه بسيارى از اين دانشجويان است. به عقيده بسيارى، يافتن يك شغل مناسب، كار بسيار مشكلى است؛ اما واقعيت اين است كه پيدا كردن شغل مناسب، كار آسانى است؛ به شرط آن كه قبول كنيم كه كاريابى در اين دوران، نيازمند استفاده از قابليت‏هاى ارتباطى و اطلاع‏رسانى همين عصر است. اگر بخواهيد روش‏هاى سنتى كاريابى و پيدا كردن يك شغل مناسب را دنبال كنيد، شايد چند هفته سرگردان باشيد و تنها صفحه نيازمندى‏هاى چند نشريه يا مراجعه به شمارى از بنگاه‏هاى كاريابى شهرى، شما را ارضا كند؛ اما گزينه بهترى هم براى اين كار وجود دارد و آن، استفاده از اينترنت است.
كارفرمايان اينترنتى، شركت‏هايى هستند كه با تعريف شغل‏هاى خاصى كه مبتنى بر وب است، كارمندان مختلفى را بر اساس موضوع پروژه، جذب و از آنها در مدت و روش خاص، بهره‏بردارى مى‏كنند. در اين نوع شركت‏ها، هر كارى بر اساس نوع پروژه و نوع وظيفه افراد، تعريف مى‏شود و پس از پايان هر پروژه، ممكن است افراد، استخدام يا در جايى ديگر به كار گمارده شوند و يا به طور كلى از كار بركنار شوند و قرارداد آنها پايان يابد.
نمونه‏هاى كاريابى اينترنتى در ايران، در سال‏هاى اخير، رو به افزايش بوده است. يكى از اقدامات ارزنده‏اى كه در زمينه كاريابى وبى در سال‏هاى اخير صورت گرفته است، برنامه‏هاى مربوط به سازمان هميارى اشتغال فارغ التحصيلان دانشگاه‏هاست كه زير نظر جهاد دانشگاهى، صورت مى‏پذيرد.
در اين پايگاه‏ها، با ارائه فرصت‏هاى شغلى در زمينه‏هاى مختلف، به كاربران امكان جست‏وجوى كدهاى موضوعى شغلى در نقاط مختلف كشور داده شده است و فرصت‏هاى استخدامى مراكز و نهادهاى وابسته به دولت نيز در آن درج شده است. اين پايگاه‏هاى رسمى، ارزش اطلاعاتى - شغلى بالايى در اختيار دارند و از اين رو، جست‏وجوكننده، از اعتبار كد شغلى مربوط تا زمانى خاص كه در سايت اعلام شده است، مطمئن است. سايت اينترنتى www.iranjobs.com نيز بر همين منوال پايه‏گذارى شده است كه مشاهده آن خالى از لطف نيست؛ البته در سايت ايران مانيا نيز مى‏توان به فرصت‏هاى شغلى مختلف دست يافت؛ اما رويكرد اين پايگاه، بين‏المللى است. براى كسب اطلاعات بيشتر، به نشانى: www.iranmania.com.jobs مراجعه كنيد.
***
به هر حال، شما به عنوان يك دانشجو، مى‏توانيد در موارد بسيار بيشترى، از كامپيوتر و اينترنت، به عنوان يك ابزار بسيار قوى استفاده كنيد كه پرداختن به آنها از حوصله اين مقاله خارج است و تحقيق و مطالعه بيشتر را مى‏طلبد. اميدواريم كه موارد گفته شده، حداقل كمى به دردتان بخورد.

دوست‏يابى‏

هر كس در هر دوره از عمر خود، به دوست نياز دارد. دوست، به انسان محبت مى‏كند و مهر مى‏ورزد؛ در زمان ناراحتى و اندوه، با او همدردى مى‏كند و دلدارى‏اش مى‏دهد و آن گاه كه درمانده مى‏شود و نياز به كمك دارد، به حمايتش برمى‏خيزد. در كنار اين محبت، همدردى و حمايت، دوست، آدمى را درك مى‏كند؛ يعنى نيازها، آرزوها، غم‏ها، مشكلات، ضعف‏ها و توانايى‏هايش را اگر خوب هم نشناسد، تا اندازه‏اى مى‏داند و نسبت به آنها، برخوردى طبيعى و بدون تحقير و محكوم كردن دارد.

راه‏هاى دوست‏يابى‏

سخنان پيشوايان معصوم، سرشار از توصيه‏هاى علمى براى دوست‏يابى و نفوذ در دل‏هاست كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

1. نيك‏خواهى‏

براى اين كه محبوب دل‏ها و سلطان قلب‏ها باشيم، بايد نخست از خود آغاز كنيم و نيك‏خواه ديگران باشيم. بايد ديگران را دوست بداريم تا آنان نيز ما را دوست بدارند. بايد به ديگران عشق بورزيم تا اثر آن، در خودمان آشكار شود و ديگران ما را دوست بدارند و محبت خود را ارزانى ما كنند. اگر ديگران متوجه صداقت و صميميت ما شوند، ناخواسته جذب ما شده، پيوند دوستى خود را استوار مى‏كنند.

2. خوش‏بينى‏

خوش‏بينى، اساس ارتباط سالم و سازنده و ريشه جهان‏بينى افراد موفق است. خوش‏بينى، يعنى نگاه به هستى، جامعه و خود. آدم‏هاى بدبين، پيشاپيش، به ديگران هشدار مى‏دهند كه به آنان نزديك نشوند و آنان را از خود مى‏رانند و هر روز، بيش از قبل، بر پيله بدبينى خود مى‏تنند.

3. خوش‏خويى‏

براى اين كه با كسى ارتباط برقرار كنيم و باب گفت‏وگو را بگشاييم، ساده‏ترين كار، لبخند زدن است و براى اين كه به كسى اجازه نزديك شدن به فضاى شخصى خود را ندهيم، كافى است كمى اخم كنيم؛ به همين سادگى مى‏توانيم كسى را از خود دور يا به خود نزديك كنيم.

4. خوش‏زبانى‏

بسيار ديده‏ايم كه سخنان گزنده يك نفر، ديگران را رنجانده است. زخم زبان، زخم چركينى است كه درمان آن بسيار دشوار است. از سوى ديگر، بارها شاهد كسانى بوده‏ايم كه با شيرين زبانى و خوش بيانى خود، نقل مجلس شده‏اند و نظرها را به خود جلب كرده‏اند. با زبان خوش، بسيارى از موانع را مى‏توان از سر راه برداشت و دشمنان را به دوستانى تازه تبديل كرد.

5. فروتنى‏

راه رسيدن به ديگران و به دست آوردن دوستى‏ها، دست كشيدن از غرور بى‏جاى خود و پا نهادن بر خصلت خود بزرگ بينى است. كسى كه خود را برتر و شايسته‏تر از ديگران مى‏داند، سدى برابر خود مى‏كشد و پيله‏اى پيرامون خود مى‏تند كه رهايى از آن مشكل است. ما با فروتنى و بى آن كه از ارزش خود كاسته باشيم و به خود لطمه زده باشيم، مى‏توانيم افراد را به سوى خود جلب كنيم و دريچه‏هاى محبت را بر روى خود بگشاييم.

6. وفادارى‏

صفت وفادارى، چنان براى ما حياتى است كه حتى بر اساس آن، موجودات پيرامون خود را به دو دسته باوفا و بى‏وفا تقسيم مى‏كنيم. هيچ كس دوست ندارد او را بى‏وفا بدانند؛ گرچه به واقع چنين باشد. وفادارى، عامل حفظ دوستى‏هاى كهن و استوار كردن دوستى‏هاى تازه است. ما همواره از دوستان خود انتظار وفادارى داريم؛ كارى كه آسان است و بى‏خرج و تنها نيازمند تصميمى درست و قاطع است.

7. انصاف‏

داشتن انصاف، در همه كارها، كليد كام‏يابى است و راه نفوذ در دل‏ها و سلطنت بر جان‏هاست. انصاف با خود و ديگران، آدمى را هوشيار مى‏كند و او را نسبت به خود و دوستان، بيدار نگه مى‏دارد و مانع از ضايع شدن حق ديگران مى‏شود. اين ويژگى، موجب اعتماد به نفس ديگران مى‏شود و نمايان‏گر ثبات شخصيتى و بلوغ اجتماعى اوست.

8. راست‏گويى‏

صداقت با ديگران، براى آدمى، محبوبيت به ارمغان مى‏آورد و او را از تنگناها مى‏رهاند و راه‏هاى تازه‏اى در زندگى برايش مى‏گشايد. راست‏گويى، گر چه ممكن است در مواردى خطرساز به نظر رسد، اما در حقيقت، عامل رهايى‏بخش انسان در همه جا و در برابر همه خطرهاست.
و نكته آخر اين كه هر كسى شايسته دوستى نيست و اين نام، زيبنده هر كسى نيست. بايد با كسى دوست شد كه ما را رشد دهد و افق‏هاى تازه‏اى را فراروى ما بگشايد.

عاقل باشيد!

1.خانواده فراموش نشود

يك رياضى‏دان مشهور، چنين گفته است: كسى كه هندسه اقليدسى را كوچك و خوار بشمارد، مانند كسى است كه در بازگشت از سرزمين‏هاى دور، ميهن خويش را تحقير كند. براى اين كه اين جمله به چيزى كه من مى‏خواهم بگويم، تبديل شود، بايد جاى بعضى چيزها را عوض كرد و گفت: هر كس در گذر از كودكى به بزرگ‏سالى، ديگر همه‏اش با هم سن و سال‏هايش حال كند و بزرگ‏ترها و كوچك‏ترها را بى‏خيال بشود، از آن نامردهاست كه بايد...
مرز كودكى و بزرگ‏سالى، در همان سن و سال از زير پايت رد مى‏شود كه دانشجو هستى و كم‏كم بزرگ مى‏شود... آن قدر كه مى‏توانى همه چيز زندگى‏ات را اداره كنى و بعد، براى تفريح رفتن، نيازى به التماس كردن به بابا نيست؛ يك تلفن مى‏خواهد و بس. برو بچ، سه سوته جمع مى‏شوند و بعد هر جايى بخواهيد مى‏رويد و... لابد بعد از چند وقت، يك كار كوچك و جمع و جور هم گيرت مى‏آيد و ديگر مى‏توانى با افتخار از پول خودت خرج كنى... اين، چيزى نيست كه قابل سرزنش باشد. جوانى، همين طورى است. آدم، بهترين و لذت‏بخش‏ترين وقت‏هايش را با هم سن و سال‏هايش مى‏گذراند؛ از آنها كلى چيز ياد مى‏گيرد و به آنها ياد مى‏دهد. زندگى، به طرز عجيبى، سرعت مى‏گيرد و انرژى از همه جايش فوران مى‏كند... همين است كه ديگر نمى‏شود با بزرگ‏ترها خيلى وقت گذراند و با كوچك‏ترها هم. بزرگ‏ترها، زياد سؤال مى‏كنند؛ بى‏كلاس هستند و نمى‏توانند اهميت خيلى از چيزهايى را كه واقعاً براى تو مهم است، درك كنند. كوچك‏ترها هم يك جور ديگر بچه‏اند؛ همه چيز را مى‏پرسند؛ چيزى نمى‏دانند و مواظبت مى‏خواهند. بعد كار به همان جايى مى‏كشد كه امروز ما درست همان جا ايستاده‏ايم. هيچ جوانى را نمى‏بينى كه با بيرون رفتن‏هاى خانوادگى حال كند. خيلى‏ها اصلاً رويشان نمى‏شود كسى آنها را همراه پدر و مادر ببيند و بعضى‏ها هم كه اصلاً ديگران را در خانه هم تحمل نمى‏كنند و خانه مجردى مى‏گيرند. اين كارها، تو را از گذشته و آينده‏ات جدا مى‏كند. فردا كه بخواهى كار كنى، زبان بزرگ‏ترها را نمى‏دانى و نمى‏توانى قانعشان كنى كه به تو اعتماد كنند و كار بزرگ به تو بسپارند. از دنياى كوچك‏ترها هم چيزى نمى‏دانى و نمى‏توانى چيزهايى را كه ياد گرفته‏اى، به آنها ياد بدهى يا حتى راهنمايى‏شان كنى. اين، نامردى است. من، اين طور مى‏فهمم و پاى حرفم هم مى‏ايستم. آدمى كه نمى‏خواهد با بزرگ‏ترها و كوچك‏ترها خوش باشد و از زندگى با آنان لذت ببرد، نامرد است. تو بزرگ شده‏اى و در برابر نيازهايى كه اعضاى خانواده‏ات به تو دارند، مسئول هستى. پدر و مادرت، جوانى‏شان را به پاى تو گذاشته‏اند. بابا، امروز به اندازه تو از كامپيوتر نمى‏داند؛ چون خواسته كار كند تا تو امروز بيشتر بدانى. مامان، ديگر ناى راه رفتن و شنگول بازى ندارد؛ چون همه جوانى‏اش را به جاى كلاس بدن‏سازى رفتن، خرج بغل كردن و دكتر بردن تو كرده است. پدر و مادر، از خيلى چيزها گذشته‏اند و حالا از تو توقع دارند آن چيزهايى را كه از دست رفته، برگردانى.
آنان توقع دارند حالا كه ديگر بيست و چند سالى از درس خواندنشان گذشته، وظيفه رسيدگى به درس كوچكترها را تو به عهده بگيرى؛ توقع دارند و احتمالاً رويشان هم نمى‏شود بگويند كه آنها را هم به دنياى چيزهاى جديد كه جوان‏ها ازش سر در مى‏آورند، وارد كنى. شايد مامان بخواهد ياد بگيرد كامپيوترت چطور كار مى‏كند. شايد بابا كمردرد دارد و دلش مى‏خواهد براى يك بار هم كه شده، او را ببرى استخرى كه مى‏شناسى تا توى جكوزى بنشيند و آرام بگيرد؛ كوچك‏ترها هم همين طور. آنها هم دوست دارند دستشان را بگيرى تا زودتر بزرگ شوند و به جايى كه تو ايستاده‏اى و براى آنها يك آرزوى بزرگ است، برسند. مى‏دانم كه خيلى شعارى و لوس شد؛ اما اينها چيزهايى است كه بايد به آنها فكر كنى؛ حتى اگر يكى مثل من كه بلد نيست اينها را چطور بايد گفت، يادت بياورد.

2. لطفاً آن طورى جوانى نكنيد

اين كه دانشجوها ديگر بزرگ شده‏اند و بچه نيستند، تصور اشتباهى است. خودتان هم خوب مى‏دانيد كه كاملاً اين طور نيست. حداقل دانشجوهاى ترم اول، هنوز خيلى مانده تا بزرگ شوند. بقيه دانشجوها هم مدل‏هاى مختلفى دارند؛ بعضى‏هاشان ممكن است سال آخر باشند؛ اما هنوز همان بچه‏اى كه بودند، مانده باشند. به هر حال، توهّم بزرگ شدن، از آن چيزهايى است كه خيلى ساده اتفاق مى‏افتد و نيازى به قرص و ماده توهم‏زا ندارد. اين چيزى كه اسمش را گذشته‏ايم جوانى كردن هم از نتايج توهم «بزرگ شدن» است. در اين توهم، خيلى از چيزهايى كه قبلاً خط قرمز محسوب مى‏شدند، ناگهان مجاز مى‏شوند و يا حداقل يك بار امتحان كردنشان مجاز مى‏شود. يك نفر از بچه‏ها ميهمانى مى‏گيرد تا همه ورودى‏هاى جديد دور هم جمع و بيشتر با هم آشنا شوند. خب، عيبى ندارد؛ ايده خوبى است. بعد مى‏رويد آن جا و مى‏بينيد عجب بساطى برپاست؛ تعداد دخترها و پسرهاى جمع هم فقط به ورودى‏هاى جديد محدود نمى‏شود؛ بعد صداى موسيقى بلند است و يك نفر هلتان مى‏دهد وسط تا خودتان را تكان بدهيد و جوانى كنيد؛ بعد ناخودآگاه توجه‏تان به دختر يا پسرى جلب مى‏شود كه روى مبل نشسته و دارد نوشابه مى‏خورد؛ بعد سر صحبت باز مى‏شود؛ بعد با هم قرارهايى مى‏گذاريد براى ميهمانى بعدى؛ بعد دلتان مى‏خواهد با طرف برويد يك جاى خلوت و بعد مى‏بينيد همه خط قرمزهاى قبلى را شكسته‏ايد و وقتى اصل كارى را بشكنيد، ديگر نمى‏شود كوتاه آمد. توهّم بزرگ شدن و جوانى كردن، وقتى خودتان را تويش رها كنيد، چيز خطرناكى است؛ حتى گاهى در بدترين حالت، ممكن است سرماخوردگى معروفى بگيريد و بعد اچ آى وى مثبت شويد. لطفاً وسط توصيه‏هاى ايمنى، اين را هم جدى بگيريد كه اگر يك وقت جوانى كرديد و بعد ترسيديد مبتلا به مرضى چيزى شده باشيد، شرم و حيا را كنار بگذاريد و برويد دكتر؛ چون مشاوره با پزشك كه هميشه محرم اسرار بيمار است و حتى در دادگاه و در برابر قانون نيز مى‏تواند با تشخيص خودش رازدارى نمايد، از كتمان مسائل خيلى بهتر است. شما دانشجو شده‏ايد و براى بزرگ شدن، وقت زياد داريد. جوانى كردن هم راه و روش‏هاى ملايمى دارد كه كلى با ذوق‏زدگى‏هاى عجولانه و با سر فرود آمدن، فرق دارد. جوانى كنيد؛ اما دچار توهم نشويد!

3. رعايت فاصله جانبى ممنوع‏

دانشگاهى و مخصوصاً خوابگاهى شدن، براى ايرانى‏ها فرصت خيلى خوبى است كه قيد تلويزيون را بزنند و حتى بدون خواندن بوف كور، يك راست روشنفكر بشوند. مى‏دانيد نشناختن مهران مديرى و نديدن فيلم دوبله شده و ندانستن اين كه تلويزيون چند كانال دارد، چقدر باكلاس است. اين انگيزه‏ها، به همراه عزم راسخ شما براى هدر ندادن وقت و البته اين كه احتمال تفاهم بر سر يك كانان خاص - غير از موقع پخش فينال جام جهانى - صفر است، باعث مى‏شود كه ابتدا عمداً و به تدريج، سهواً، بى‏خيال تلويزيون بشويد. اگر روزنامه‏ها هم به همين سرنوشت دچار بشوند، خبر اتفاقات مملكت را كم‏كم بايد با كيفيت عالى از راننده تاكسى‏ها بشنويد. نمى‏خواهيم از كيفيت رسانه‏هاى اين مملكت، بى‏خودى دفاع كنيم؛ اما فضاى درسى يا روشنفكرى دانشگاه و خوابگاه، كاملاً قابليت اين را دارد كه بين شما و بقيه مردم، فاصله بيندازد. اين موضوع، شايد اولش چيزى به اسم عقده متفاوت بودن را در شما ارضا كند، اما در نهايت، باعث مى‏شود كه وقتى بعد از چند سال از دانشگاه بيرون آمديد، زبان مردم را نفهميد؛ با آنها احساس بيگانگى بكنيد و در محيطهاى كارى، دچار مشكل بشويد. نمى‏گوييم شما با بقال سركوچه هيچ فرقى نداريد؛ اما در معاشرت و روابط روزمره، كافكا و كپريك، دردى از كسى دوا نمى‏كنند و سرانجام، اين شماييد كه بايد زبان و ادبيات حاكم بر اين روابط را ياد بگيريد يا اين كه تا ابد، خودتان را در جمع‏هاى خاص، محصور كنيد. تعطيل نكردن اين حداقل‏هاى مشترك در زندگى شما و مردم - مثل كار كردن يا تلويزيون ديدن هر چند مختصر و گزينشى - مى‏تواند كمى جلوى اين فاصله را بگيرد؛ به اضافه اين كه بعضى وقت‏ها آدم واقعاً به چيزى احتياج دارد كه با حداقل كاركرد مغزى، بتواند سرگرمش كند. اين جور وقت‏ها، يك سريال يا برنامه خوب تلويزيونى يا گپ زدن با مردم در پارك و تاكسى، گزينه مناسبى است؛ تعارف كه نداريم.

4. هى رفيق! مواظب خودت باش‏

گاهى يك حرف ساده، مثل طلسم مراقب آدم است. لات‏ها زياد از اين طلسم‏ها دارند؛ شنيده‏اى؟ مى‏گويند: «خلاف، خلافه؛ اينو آقام گفته» يا مى‏گويند: «شاهرگم رو جا مى‏ذارم كه ناموسم را بردارم» يا مى‏گويند: «بابات، خداته؛ اينو يادت نره». خيلى از اين حرف‏ها، معناى درست و حسابى هم ندارند؛ اما كار مى‏كنند. قصه هم زياد دارند؛ قصه‏هايى كه نشان مى‏دهد چطور همين حرف‏ها جان يك نفر را نجات داده است. خودت هم مى‏توانى يك دو جين از اين قصه‏ها سرهم كنى؛ فرقى نمى‏كند.
خطر، دو جور است؛ يكى خطر لحظه‏اى و ديگرى خطرى كه آرام آرام به سراغت مى‏آيد. هر دويش خطر است. ممكن است كنجكاوى كنى و بروى شب‏گردى و زنده برنگردى و ممكن است كم‏كم بشوى يك هيولا و آخر كارت هم چوبه دار باشد؛ مثل اين باندهايى كه هميشه اسمشان را توى صفحه حوادث روزنامه مى‏بينى و نمى‏دانى اين اسم‏ها و سيرداغ‏ها، كدامش راست است و كدامش دروغ؛ البته اعدامش بعيد است راست نباشد.
حالا ميان اين دو جور خطر، كدام خطرناك‏تر است؟ هر كس بگويد خطر اين شكلى از آن شكلى بدتر يا بهتر است، دارد حرف مى‏زند؛ فكر نمى‏كند؛ بلكه فقط حرف مى‏زند. اين را بس كه واضح بوده، تا به حال هيچ كس نگفته است.
آدم اگر بداند با چند تكه سيم و يك چاشنى و چند پوند از اين مواد منفجره‏اى كه به آن مى‏گويند سى چار، مى‏شود كشوى هر ميز تحريرى را كرد تله و يك بمب خيلى خطرناك، كار گذاشت، انسان، مرض ترس از كشو مى‏گيرد و ديگر هرگز، در كشويى را باز نمى‏كند؛ اما خوشبختانه اين را نمى‏دانيم يا يادمان مى‏رود. دوست هم مثل كشوى ميز تحرير است؛ خيلى به درد مى‏خورد؛ اما گاهى هم مثل يك بمب، خطرناك است و خوشبختانه اين هم هميشه يادمان مى‏رود.
دوست خطرناك، ممكن است شب‏ها مثل هيولاها، خوابِ خوردن تو را ببيند؛ خيلى كارتونى است؟ تا حالا از اين ماجراها نشنيده‏اى؟ يك شركت است كه شركا با هم دوستند؛ به هم اعتماد دارند و ناگهان سر بزنگاه، يكى از شركا اين اعتمادها را كه در ده سال جمع كرده، نقد مى‏كند و مى‏زند به چاك؛ هنوز هم كارتونى است؟
شايد هم دوست خطرناك، چاله‏اى باشد كه ما با پاى خودمان تويش مى‏افتيم؛ نه برايت نقشه‏اى كشيده و نه قصد بدى دارد؛ فقط بدبخت است و بدبختى‏هايش درمان نمى‏شود و خيلى هم زياد و مسرى‏اند؛ مراقب باش. دوستانى كه مثل چاله‏اند، نيت بدى ندارند؛ قيافه‏شان هم شديداً و واقعاً معصومانه است. هزار بار بنويسى «چاله، چيز خطرناكى است. كسى نمى‏تواند به چاله‏ها كمك كند».
گاهى دوست خطرناك، نه بدبخت است و نه بدذات؛ فقط با تو فرق دارد. او دارد زندگى خودش را مى‏كند و تو هم زندگى خودت را مى‏كنى؛ اما تو از زندگى او خوشت مى‏آيد؛ لابد چون خيلى با تو فرق دارد. خيلى هيجان‏انگيز است؛ مى‏روى سمتش. يك دره بزرگ، ميانتان است. از دره مى‏گذرى؛ به آن طرف دره كه مى‏رسى، مى‏بينى گذشته‏ات پشت سرت مانده و تمام گذشته‏ات و تمام پيوندهايت، جا مانده‏اند و بى‏كس شده‏اى.
گاهى فضايى هم كه درش نشسته‏اى، ايستاده‏اى يا قدم مى‏زنى، خطرناك است. فضاها هم احوال خودشان را دارند؛ امكان‏هاى خودشان را دارند؛ آدم‏هاى خودشان را دارند و در نهايت، خطرهاى خودشان را دارند.
پارك فقط جاى گل و بچه‏هاى نازنين و ورزشكارها و پيرمردها نيست؛ پارك‏ها شخصيت دارند، جغرافيا دارند؛ ويترين دارند ومثل هر جايى كه ويترين دارد، در انبارشان سوسك هم دارند؛ سوسك‏هاى درشت و چندش‏آور. از ويترين پارك‏ها لذت ببر؛ اما نه نصف شب. جغرافياى پارك را بشناس؛ اما نه تا ته ته‏اش. در پارك، هر چه بكارند، راحت رشد مى‏كند؛ مخصوصاً كنار دست‏شويى‏هاى عمومى؛ آن جا خاك كثيفى دارد كه انگار تويش فقط گودزيلا عمل مى‏آيد.
تنگى، بى‏صبرى مى‏آورد. كوچه‏هاى تنگ، پر است از آدم‏هاى بى‏صبر؛ نمى‏شود باشان دوست شد و اصلاً دوستى را نمى‏شناسند؛ بلكه فقط دريدن و بريدن را مى‏شناسند. اين، عيب آنهاست. تو هم دويدن و فرار كردن را نمى‏شناسى و اين هم عيب توست. اين عيب‏ها كنار هم، خيلى بد مى‏شوند.
سى‏صد متر آن طرف‏تر از يكى از معروف‏ترين دانشگاه‏ها، يكى از اين كوچه‏هاى تنگ را مى‏توانى پيدا كنى. خيابان براى تو، فقط گذر است. تو، خيابان، مردم و احوالش را نمى‏شناسى و همه خيابان‏ها را گذر مى‏بينى؛ اما گاهى خيابان براى يكى محله است؛ گاهى براى يكى پيست است؛ گاهى براى يكى جاى كسب است و گاهى براى يكى، خانه است. مردم از محله، جاى تفريح، كاسبى و زندگى‏شان دفاع مى‏كنند و حق دارند از تو كه غربيه‏اى، بترسند و با تو در بيفتند. حواست باشد كه هر وقتى و هر خيابانى، جاى گذشتن نيست. آقاى مهندس، بيست و دو ساله است؛ دو شريك دارد، جوان‏تر از خودش و با هم شركت زده‏اند. در طبقه ششم يك آپارتمان پرت. بيرون ساختمان، تابلو ندارد؛ آبدارچى و كارمند هم ندارد. يك منشى مى‏خواهند. حقوقش هم بد نيست. مى‏روى؟
امشب هم دعوتيم به يك ميهمانى جمع و جور؛ چهل و چهار و پنج نفرى هستيم؛ همه خودمانى‏اند؛ بد نمى‏گذرد؛ كمى خوش مى‏گذرانيم؛ كمى خستگى در مى‏كنيم و كمى شادى لازم داريم؛ مى‏آيى؟
امشب شام دعوتم كرده؛ دعوتم كرده خانه خودش. خانه خودشان.
يك كافى شاپ دنج پيدا كرده‏ام؛ خيلى خوب و تر و تميز و مرتب. بامزه است؛ همه‏شان هم با هم آشنايند انگار؛ مشترى‏ها، همديگر را مى‏شناسند؛ وقتى مى‏روى، فكر مى‏كنى رفته‏اى وسط خانه‏شان نشسته‏اى.
اين، تصوير تلخى است؛ اما واقعى است. يك نفر پول جمع مى‏كرد و مى‏گفت: شايد كشتن بچه ناخواسته، تنها راه نجات جان مادر مجردش باشد؛ همه گريه كردند.
گاهى رفتارت خودش، خطر درست مى‏كند. صحبت از درست و غلط نيست؛ صحبت از خطر و بى‏خطر است؛ متوجهى كه؟ گاهى بازى مى‏كنى؛ در نقش لات بازى مى‏كنى؛ در نقش بدبخت، در نقش پروفسور، در نقش مرشد، در نقش مريد، در نقش آدم‏خور و در نقش آدم خوراكى. فرقى نمى‏كند در چه نقشى باشى؛ در هر نقشى وانمود مى‏كند چيزى هستى كه نيستى. اين، خطرناك است. آدم‏هاى تيزبين، اين را مى‏بينند؛ سوراخ‏هاى پوست شير را مى‏بينند و ازشان زنبور به جان خرى كه تويش نشسته، مى‏اندازند. عده‏اى هم هستند كه اين را نمى‏بينند؛ فكر مى‏كنند واقعاً شير هستى و با تو مثل شيرها كشتى مى‏گيرند. خر، توى پوست شير، له مى‏شود؛ بازى نكن؛ خودت باش.
گاهى رفيقت، هم‏اتاقت، هم‏كلاست و هم پروژه‏ات، رنگى است و رنگ و بويش شديد است و تو از رنگ و بويش مى‏گيرى و لهجه‏ات، مثل او مى‏شود؛ رفتارت، مثل او مى‏شود؛ نگاهت، مثل او مى‏شود و ضعف‏هايت هم مثل او مى‏شود؛ اما قدرتت نه؛ حالا تو وارث دو جور ضعفى؛ ضعف‏هاى خودت و ضعف‏هاى او. با آدم‏هاى پررنگ، ننشين و نگذار رنگشان را كه گاهى بدجور سياه هم هست، به تو بزنند.
گاهى بازى نمى‏كنى و فقط زمين بازى يكى ديگر مى‏شوى. براى آن كه او نقش دكتر را بازى مى‏كند، تو مريض مى‏شوى؛ براى بازيگر نقش روان‏شناس، كِيس مى‏شوى و براى بازيگر نقش جراح، تن زير تيغ. عاقبت هم مى‏درندت؛ مراقب باش! اصلاً از همه اين حرف‏ها بگذر؛ مهم اين است كه خطر را بشناسى؛ ببينى؛ دست كم نگيرى و بيش از حد هم بزرگش نكنى.

منبع: همشهرى جوان

اندر احوالات ترم اول

وقتى فهميديم بالاخره بعد از كلى مشقت و شب‏زنده‏دارى و به زور چاى و قهوه و... قبول شديم، كلاهمون را انداختيم آسمون هفتم و ديديم كه ديگه بايد كم‏كم بار سفر رو ببنيديم و راهى مشهد بشيم. هنوز پامون به اولين خيابون نرسيده بود كه بهمون گفتند: به‏به! دانشجو هستيد ديگه، نه؟ خب... و هر دفعه، 3 برابر كرايه معمول رو ازمون گرفتند؛ به بهانه‏اين كه وقتى درستون تموم شه، پولدار مى‏شين... خلاصه بعد از كلى طى طريق، به محل ثبت‏نام رسيديم و تازه اون جا بود كه فهميديم نه راه پس داريم و نه راه پيش.
تازه مى‏خواستيم با مسئولان محترم ثبت‏نام سلام عليك كنيم كه ديديم گفتن شبانه‏اى؛ هنوز پول واريز نكردى؟ بدو برو بانك! براى گرفتن هر امضا از مسئول يك قسمت هم بايد صبر مى‏كرديم تا وقت ناهار و نماز و چاى و خواب قيلوله‏شان سپرى شود. از اين مسائل كه بگذريم، تازه مى‏رسيم سر مسائل اصلى و معيشتى، يعنى همان اسكان در خوابگاه و اين گونه بود كه گذر ما به امور دانشجويى افتاد كه آن ميرزاى زيرك خوابگاه‏ها چماقى از شبانه بودن ساخت و دم به دم بر سر و پيكر نحيف دانشجويان فرود مى‏آورد كه شبانه را چه به خوابگاه و در اين ميان از ما اصرار و از او انكار و بدتر از همه، صحنه مظلوميت و غريبى دانشجويان ترم 1 كاردانى بود كه وحشت‏زده و متحير به اين قضايا مى‏نگريستند و از آن جا كه چون چشمه كوچك اصرار نمايد در سنگ بزرگى نفوذ مى‏كند، بعد از چند روز، اين مشكل هم با استعانت خداوندگار دانشجويان، به طرق مختلف رفع شد؛ البته فقط در حدى كه دانشجويى كنار خيابان نخوابد وگرنه از امكانات رفاهى خوابگاه‏ها كه مرغان هوا در حال گريه و افغان بودند.
بعد از اين مسائل، گمان كرديم كه ديگر مشكلات تمام شده و ان‏شاءالله قرار است كه بالاخره دانشجو شويم و سر كلاس برويم. روز اول، جمعيت كثيرى در راهرو ديده شدند كه گمان كرديم دانشجويان 2 يا 3 رشته مختلف هستند؛ اما وقتى تشكيل كلاس را ديديم، فهميديم كه اى دل غافل! همه آن دانشجويان، همكلاسى‏هاى خودمان هستند و طبيعتاً اين جمعيت كثير، از ظرفيت كلاس‏ها بيشتر بود و نتيجه اين كه نه تنها راندمان علمى ما پايين‏تر مى‏آمد، بلكه در هر كلاسى، حداقل 45 دقيقه وقت صرف مى‏شد تا بچه‏ها جابه‏جا شوند و هركدام صندلى به دست وارد كلاس شوند. تصور كنيد قضيه چقدر جالب خواهد شد؛ وقتى اين جمعيت كثير بخواهند به آزمايشگاه بروند يا خداى نكرده، واحد عملى ديگرى برايشان ارائه شود. آن گاه است كه با امكاناتى كه حتى براى يك چهارم اين جمعيت كافى نيست، بايد خودتان را قلقلك بدهيد و يا دست به دامن روش‏هاى خنده درمانى شويد تا مبادا وسط كلاس از شدت وخامت اوضاع صداى گريه‏تان بلند شود.
برنامه‏هاى كلاسى هم آن قدر منظم بود كه چشمتان روز بد نبيند؛ همان اولين كلاس هم به جاى كلاس مربوط، در آمفى تئاتر برگزار شد و راست گفته‏اند كه «خشت اول چون نهد معمار كج، تا ثريا مى‏رود ديوار كج». و اين بود كه همچنان تا روزهاى آخر، ترم كلاس‏ها جابه‏جا مى‏شد؛ البته دانشجويان كه حق اعتراض نداشتند و عادت كرده بودند؛ اما كاسه صبر استادان هم لبريز شد. گفتم استاد و داغ دلم تازه شد؛ چه بگويم كه جلسات اول هنوز خودشان را معرفى نكرده بودند كه هر كدام 3-2 كنفرانس و تحقيق و مقاله به دانشجويان سپردند كه مبادا غير از كتابخانه، وقت خويش را جاى ديگرى سپرى كنند و همه استادان اعم از اين كه موضوع تدريس اختصاصى باشد يا عمومى، هيچ مقاله‏اى را به فارسى نمى‏پذيرفتند و حتماً بايد مطلب اينترنتى باشد و اين به ويژه بر دانشجويان دور از وطن كه از رايانه و اينترنت مهجور بودند، بس گران بود و خلاصه وقتى فهميدند كه بايد تن به تحقيق و تفحص بسپارند، به كتابخانه هجوم بردند تا خود را در بحر علم غوطه‏ور سازند؛ اما ديدند كه اى دل غافل! آن جا هم مثل بقيه جاهاى دانشكده، خوب تجهيزشده! يا كتاب مورد نظر موجود نيست يا اين كه كتابهايى چند كه از عهد بوعلى‏سينا به يادگار مانده در دست ترم بالايى‏ها يادگارى مانده است؛ اما دانشجويان سخت‏كوش، اين بار دست از تلاش برنداشتند و با خود انديشيدند كه شايد تكنولوژى پيشرفته، بتواند مشكل آنها را آسان سازد و اين بار، همگى دست به دامان رايانه شدند؛ اما تازه فهميدند كه اگر دردشان يكى بود، دوتا شد. يك كامپيوتر وصل به شبكه و البته مسئولان مسلط به زبان انگليسى از يك طرف و Connect نشدن و ضعيف بودن Server از طرف ديگر، باعث چنان همهمه و غوغايى در اتاق اينترنت شده بود كه مثال زدنى بود.
در ترم اول، چيزهاى ديگرى مهم بود كه بسيار جلب توجه مى‏كرد؛ عوض كردن ساعت كلاس‏ها توسط استادان محترم، تشكيل كلاس‏هاى فوق‏العاده به اندازه دو برابر واحد درسى ارائه شده، واحدهاى عمومى حجيم، برنامه‏هاى نامنظم آموزش، ناهار نخوردن در سه روز از هفته، 5 روز هفته را تا ساعت هشت شب در كلاس سپرى كردن و...، همه و همه تمهيداتى بودند كه انديشيده شدند تا دانشجويان، تمام وقت خود را بدون هيچ ثمره‏اى، فقط در كلاس، كتابخانه و خوابگاه بگذرانند. راستى تا فراموش نكرده‏ام، بگويم كه نشريه‏هاى مختلف، جلوى در ورودى‏هم براى خودشان عالمى داشتند؛ مخصوصاً وقتى كه به علت محتواى پربارشان، به عنوان زيرانداز و يا زير ديگى استفاده مى‏شدند.
در پايان از حال نمايندگان بينوا هم نبايد غافل بود كه به علت دويدنهاى مداوم براى منظم كردن برنامه‏هاى آموزش و بقيه امور، تا آخر ترم 4-3 جفت كفش پاره كردند و دوستانه پيشنهاد مى‏كنيم كه اگر خيال نماينده شدن داريد، يك كفش آهنى درجه يك سفارش دهيد.
كلام آخر اين كه اميدواريم نامه‏هاى صندوق‏هاى انتقادات و پيشنهادات و همين طور مراجعه‏هاى مستمر ومداوم به آموزش و گفتمان با مسئولان امر، بازتاب ويژه و خوشايندى در برنامه‏ريزى ترم جديد داشته باشد؛ تا ببينيم.
 

مواظب سلامتى‏تان باشيد!

مى‏دانم سرتان خيلى شلوغ است و كلى كار مهم براى انجام دادن، رديف كرده‏ايد و قيمت وقتتان سر به خداد دلار مى‏زند؛ بشريت، چشم به دست شما دوخته تا نجاتش بدهيد و تاريخ، سر كوچه، منتظر مانده كه برويد و عوضش كنيد؛ اما همه اين مسئوليت‏ها، نبايد باعث شود كه بى‏خيال يك چيز بشويد؛ بدن. حال من هم بد شد. بدن، چيز مادى كثيفى است كه تحويل گرفتن اميالش، نه تنها وقت را هدر مى‏دهد، بلكه آدمى را از پرداختن به هدف‏ها و خواسته‏هاى متعالى‏ترى كه هر آينه براى محقق كردن آنها قدم به اين كره خاكى نهاده، باز مى‏دارد.
اينها درست، ولى انصاف بدهيد كه اين مغز، براى اين كه باد كولر مستقيماً در نورون‏ها نخورد، يك جمجمه مى‏خواهد يا نه؟ پنجاه سال ديگر وقتى مى‏خواهيد قصه فرودتان روى سطح خورشيد را براى ميهمان‏ها تعريف كنيد، بايد 4 تا دندان توى دهنتان باشد يا نه؟ دلتان مى‏خواهد با دست‏هاى خودتان جايزه نوبل را تحويل بگيريد يا آن را به نشانى‏تان در بيمارستان پست كنند؟ مى‏دانيد كه پست سوئد، هزينه ارسال محموله را از گيرنده مى‏گيرد؟
در ايران، دانشگاه‏ها متأسفانه فقط متولى پرورش ذهن دانشجويان عزيز هستند؛ اما سلامت روحى و جسمى، معمولاً فراموش مى‏شود. اگر باور نداريد، يك نگاه به رنگ و روى قديمى‏ترهاى دانشگاه‏تان بيندازيد!

افزودنى‏هاى لازم!

هر دانشگاهى قبول شدى، مباركت! هيچ وقت سعى نكن غذاى دانشگاهت را با دانشگاه يا دانشكده ديگرى مقايسه كنى؛
چون تقريباً هيچ رابطه ثابت شده‏اى بين اعتبار دانشگاه و كيفيت غذايش وجود ندارد. غذاهاى دانشگاه و خوابگاه، فقط حاوى مقادير زيادى كالرى است و براى اين كه سرپا باشى و سير شوى، كافى است؛ ولى مواظب باش اين همه نشاسته و كربوهيدرات برنج و سيب‏زمينى و نان، شكمت را بدجورى جلو مى‏آورد و اگر فقط از اين رژيم استفاده كنى، به زودى دچار مشكل مى‏شوى.
همه دانشگاه‏ها در يك نكته مشتركند و آن اين كه يك چيزهايى در غذايشان نيست؛ از شير و ماهى بگير تا سبزى و ميوه. ميوه و سبزى، چيزهايى هستند كه غير از ارزش‏هاى غذايى، به خاطر داشتن فيبر، معده را به كار مى‏اندازند و از تبديل شدنش به كارخانه هضم برنج و خورش، جلوگيرى مى‏كنند. اين را وقتى كه بعد از 6 ماه، با دو گاز سيب، تمام دستگاه گوارشتان محصولات صوتى و تصويرى عجيب و غريب توليد كرد، مى‏فهميد.
وجود سبزى، كلى در لطيف كردن فضاى مجردى و بى پدر و مادر خوابگاه يا خانه مؤثر است. سبزى را صبح بخريد و بعد از پاك كردن، چند ساعت در قابلمه بزرگى كه دو سه قطره مايع ظرفشويى تويش ريخته‏ايد نگه داريد. بعد خوب آن را آب بكشيد و توى يخچال بگذاريد. سبزى را چه بيرون و چه توى يخچال زياد نمى‏شود نگه داشت؛ اما سر سفره‏اى كه سبزى باشد، تقريباً هر غذايى را مى‏شود خورد.
قانون خوابگاه مى‏گويد: ميوه‏اى كه وارد اتاق شد، هر قدر زياد باشد، در رو و مازاد و بقيه ندارد. اگر اين قانون نقض بشود، قانون‏گذار، يخچال راهرو را پيش‏بينى كرده كه البته راه حل كاملاً بيهوده‏اى است؛ چون در خوابگاه، يخچال و محتوياتش، مثل راهرو و دست‏شويى، مشترك به حساب مى‏آيد و بنابراين، هندوانه سرخى كه داريد كتاب مى‏خوانيد تا خنك شود، متعلق به اولين كسى است كه بعد از شما در يخچال را باز مى‏كند! اگر با كم و زياد اين قوانين و شرايط، كنار آمديد و هم‏بلوكى‏هايتان دانشجوى الهيات و حقوق از آب در آمدند كه هيچ، وگرنه مى‏توانيد چند نفرى يك يخچال دست دو كوچك براى اتاقتان بخريد يا ميوه‏ها را روى بالكن احتمالى اتاق - اگر آفتاب‏گير نيست - بگذاريد و يا مى‏توانيد قبل از گذاشتن هلو توى يخچال، از نايلون‏هاى سياه و برچسب‏هاى گمراه كننده‏اى مثل كدو و زهر حلاحل براى بسته‏بندى آن استفاده كنيد. در هر صورت، بى‏خيال ميوه شدن، حتى در اين شرايط جنگى، حكم تيراندازى مستقيم به نيروهاى خودى را دارد... .

صبحانه‏

خوابگاه و خانه پدرى، فرق‏هاى زيادى با هم دارند؛ اما شايد سمبل همه اين تفاوت‏ها، يك كلمه باشد؛ صبحانه.
صبحانه، غير از قند و پنيرى كه دانشگاه، هر از چند گاهى در راستاى تلاش براى زنده نگه‏داشتن اين سنت مى‏دهد، بيدار شدن مى‏خواهد و سنگك خريدن و چاى گذاشتن و بين نعش‏هاى مورب وسط اتاق، جايى براى سفره پيدا كردن و بقيه را صدا زدن و... .
همه اينها يعنى زندگى. ناهار و شام، وعده‏هاى اجبارى شكم پركنى هستند كه تقريباً هر موقع و با هر چيزى مى‏شود ادايشان كرد؛ اما چيزى كه به اينها و بقيه مخلفات زندگى ريتم مى‏دهد، صبحانه است؛ مخصوصاً در جايى مثل خوابگاه كه حساب روز و شب به راحتى مى‏تواند از دست آدم در برود و خيلى وقت‏ها، بالا آمدن خورشيد، اصلاً دليل و انگيزه موجهى براى شروع روز و بلند شدن و سر كلاس رفتن، به حساب نمى‏آيد. غير از اين تأثيرهاى روانى و سمبوليك خفن، صبحانه خوردن، اشتها را هم باز مى‏كند و بالاخره استارتى است براى به كار افتادن هيكلى كه قرار است برود و بدون چرت زدن، از رژه نت‏هاى استاد روى تخته، سان ببيند.

سيگار

ممكن است با الهام از بعضى سال بالايى‏ها، به سرتان بزند چيزهايى را كه يك عمر ظالمانه از شما دريغ شده، تجربه كنيد و به همه و از جمله خودتان بفهمانيد كه چقدر آدم خفنى هستيد. سيگار، يكى از همين چيزهاست.
كسى از شما انتظار ندارد كه ذاتاً از آن متنفر باشيد؛ اما خداوكيلى اگر 4 نخ كشيديد و خوشتان نيامد، توى رو در بايستى گير نكنيد. سيگار غير از سرطان و تنگى تنفس و تنبل كردن آدم (اين دو تاى آخر را خيلى زودتر و وقتى براى اولين بار بعد از سيگارى شدن كوه رفتيد، مى‏فهميد) فقط كمى باعث گيجى مى‏شود كه آن هم بعد از 10 تا 15 نخ، كاملاً از بين مى‏رود. از آن به بعد شما مى‏مانيد و عادت مضرى كه حتى لذت بخش هم نيست و براى خيلى‏ها بيشتر حالت نمادين و نوستالژيك پيدا مى‏كند. سيگارى‏ها براى اين كه به خودشان يا بقيه نشان بدهند عصبى هستند، بلايى سرشان آمده، بى‏كار نيستند يا دارند به چيزهاى خيلى مهمى فكر مى‏كنند، از سيگار استفاده مى‏كنند. يادتان باشد كه سيگار، فكر را باز نمى‏كند و حتى هيچ كمكى به بيدار ماندن (شب‏هاى امتحان) نمى‏كند. فكر نكنيد كسى كه سيگار نمى‏كشد يا از ماءالشعير معمول و قهوه تلخ بدش مى‏آيد، آدم نيست.
بيچاره مى‏شويد، گفته باشم...
اين بچه‏هاى مثبت را نگاه كن؛ دارند نازتان را مى‏كشند كه سيگار نكشيد.
من اصولاً از اين لوس‏بازى‏ها خوشم نمى‏آيد و ترجيح مى‏دهم با آمار بترسانمتان و اگر هم ببينم گوش نمى‏دهيد، با كمربند...
نتايج تحقيق دانشگاه علوم پزشكى ايران را ببينيد؛ 77 درصد مردان مراجعه‏كننده به بيمارستان، به دليل مشكلات تنفسى، سيگارى هستند. 92 درصد از سيگارى‏هاى مراجعه‏كننده به بيمارستان، بين 18 تا 25 سالگى سيگارى شده‏اند. 84 درصد از دانشجويان سيگارى، قبل از ورود به دانشگاه، لب به سيگار نزده بودند. 69 درصد از دانشجويان سيگارى، زمانى كه اولين سيگار را كشيده‏اند، فكر نمى‏كردند سيگارى خواهند شد.

نوشابه

حتى اگر روزى هدف، وسيله را توجيه كند، غذا هيچ وقت نوشابه را توجيه نخواهد كرد؛ يعنى اگر هم ديديد شام خوابگاه، پايين نمى‏رود، به نوشابه متوسل نشويد. معمولاً نوشابه غذاخورى (سلف) بعد از چند ماه، براى خيلى‏ها، حكم زولبيا باميه ماه رمضان را پيدا مى‏كند كه روزه بدون آن افطار نمى‏شود.
آنهايى كه براى ترك نوشابه، انگيزه كافى ندارند، مى‏توانند يك تكه استخوان را از شب تا صبح توى يك ليوان نوشابه سياه نگه دارند و صبح كه بخش بزرگى از استخوان در نوشابه حل شد، شايد بتوانيد حدس بزنيد چه بلاى مشابهى سر دندان‏ها و سيستم گوارش خواهد آمد.
از اين پيام‏هاى مفيد بازرگانى كه بگذريم، نوشابه چيزى نيست كه بشود براى هميشه قيدش را زد؛ اما معمولاً توى سلف، با همان قيمت نوشابه يا كمى بيشتر، مى‏شود سالاد يا ماست خريد. شب‏ها هم با يك ربع وقت گذاشتن، سالاد كوچكى عمل مى‏آيد كه غير از مزه دادن به غذا، كلى هم حس نوستالژيك به سفره تزريق مى‏كند؛ انتخاب با خودتان.

ستون فقرات

درس خواندن و زندگى كردن، غير از مغز، چيزهاى ديگرى مثل ستون فقرات مى‏خواهد و اين را اگر زود نفهميد، خودش حالى‏تان مى‏كند. در دانشگاه، لااقل شب‏هاى امتحان مجبوريد چند ساعت پشت سر هم درس بخوانيد و اين چند ساعت را معمولاً ديگر نمى‏شود با خوابيدن روى شكم و تكان دادن پاها توى هوا يا خوابيدن به پهلو و پايه كردن دست زير سر، برگزار كرد. اگر به درس خواندن پشت ميز عادت نداريد، بهتر است هر چه زودتر يادش بگيريد و موقعيتى را كه كمتر خسته‏تان مى‏كند، كشف كنيد. ديگر آن قدر توى چشم پدر و مادر نيسيد كه «قوز نكن» هايشان كارى از پيش ببرد. خودتان حواستان به راه رفتن و نشستنتان باشد؛ شكل خوابيدن هم ايضا. فكر نكنيد اگر پشت ميز و روى كتاب، خوابتان ببرد، زودتر دانشمند مى‏شويد.
تشك‏هاى خوابگاه هم معمولاً چيزى بيشتر از 10 سانتى متر اسفنج نرم نيست و مى‏تواند بلاهاى عجيب و غريبى سر هندسه ستون فقرات بياورد. مى‏ارزد كه يك بار از خانه يك تشك درست و حسابى بزنيد زير بغلتان يا همين جا يك تشك خوب بخريد و 4 سال راحت بخوابيد.

افسردگى‏

بعد از چند وقت دانشگاه ماندن، ممكن است اتفاقات خاصى برايتان بيفتد. فضاى دانشگاه، ديگر دستتان آمده و مى‏تواند تصورى هر چند خام، از آينده به شما بدهد. شايد به بخشى از رشته‏تان علاقه‏مند شديد و احساس كرديد اين همان چيزى است كه دنبالش مى‏گشتيد. شايد هم فكر كنيد اين آخر چيزى نيست كه انتظار يا لااقل آرزويش را داشتيد. همه اينها البته به تصور اوليه‏تان از دانشگاه، زندگى و آينده بستگى دارد.
تجربه نشان داده كه هيچ كدام از اين دو وضعيت، الزاماً به خوشبختى يا بدبختى منتهى نمى‏شود؛ اما موقعيت دوم، بسته به شرايط اوليه و واكنش‏هاى شما و اطرافيانتان مى‏تواند روى رفتار و شخصيت شما تأثيرهاى موضعى يا ماندگار عجيب و غريبى بگذارد. احتمالاً با اين احساس كه درس خواندن كار احمقانه و عبثى است، شروع مى‏كنيد و بعد به تدريج، استاد، دانشكده، دانشگاه، مملكت، خاورميانه و دنيا را زير سؤال مى‏بريد و سرانجام، با شستن و آويزان كردن هستى و آفرينش، به اين چيزى كه فكر مى‏كنيد يك مكتب فلسفى جديد هم هست، خاتمه مى‏دهيد. اين فكرها و ترديدها، شايد باعث شود كه تغيير رشته بدهيد و برويد سراغ چيزى كه فكر مى‏كنيد بيشتر به مزاجتان سازگار است. شايد مدتى برويد و كار متفاوتى مثل ژورناليست‏بازى بكنيد و آن را ادامه بدهيد يا دوباره برگرديد سركار و زندگى و رشته خودتان و شايد هم مشكلتان با چند تا تغيير كوچك در حواشى و مخلفات زندگى، از بين برود.
اگر اين اغتشاش‏هاى نورونى به هيچ چيزى منجر نشد و يك‏هو چشم باز كرديد و ديديد يك سال است كارتان شده دادن فحش‏هاى آبدار به زمين و زمان و جويدن هزار باره همان سه سطر تفكر و خوابيدن و يادتان نيست آخرين بار، كى احساس خوبى نسبت به خودتان داشته‏ايد و دلتان مى‏خواهد سهراب سپهرى به خاطر اين كه گفته «زندگى رسم خوشايندى است»، گور به گور بشود، به خودتان بياييد؛ قد بازى را كنار بگذاريد و لطفاً سرى به يك روانكاو بزنيد.
افسردگى در اين سن، مخصوصاً در دانشگاه‏ها، اصلاً بيمارى نادرى نيست و شيوع بالاى اين بيمارى بين دانشجويان كشور، اين روزها سر و صدايى به راه انداخته و حتى مسئولان را به فكر انداخته است. براى اين كه موضوع دستتان بيايد، مى‏توانيد به اظهارات وزير بهداشت - درمان و آموزش پزشكى و معاون سلامت همان آقاى وزير، در سال گذشته و همچنين مسئولان دانشگاه‏هاى مختلف كشور در طول يك سال و نيم اخير توجه كنيد. اولش شايد قبول اين سخن مشكل باشد كه 80 درصد فكرها و فلسفه بافى‏هاى ارزشمند، از جاى ديگرى غير از گند بودن ذات زندگى آب مى‏خورد و مثلاً نتيجه كم شدن نوروترانسميترهاى مغز يا خودشيفتگى شماست؛ اما باور كنيد كه همه اين جور فكرها، اگر از يك جور خستگى موقت نباشد، مى‏تواند علائم بيمارى باشد.
افسردگى، معمولاً با چيزهاى ديگرى همراه مى‏شود؛ مثل كاهش اشتها، كاهش وزن، اختلال خواب (كم‏خوابى يا پرخوابى يا تغيير ساعات خواب در شبانه روز)، بى‏حوصلگى، خستگى كاهش لذت از چيزهايى كه قبلاً لذت‏بخش بوده‏اند، بى‏علاقگى نسبت به ارتباط با ديگران و رفت و آمد، كم حرفى، افكار مرتبط با مرگ، تصميم به خودكشى يا ديگر كشى و... .
از اين نترسيد كه با مراجعه به پزشك و در ميان گذاشتن مشكلاتتان، شما به عنوان يك بيمار روانى شناخته شويد و يا اين كه اين مسائل مى‏تواند در آينده براى شما و حرفه‏تان مشكل‏ساز شود. اتفاقاً اگر همين علايم را جدى نگيريد و به فكر درمان آنها نباشيد، ممكن است كار به جاهاى باريك‏تر بكشد و خداى نكرده براى شما مشكل‏ساز شود.
نكته آخر اين كه خيلى هم سخت نگيريد؛ با افتادن در يك واحد يا چند واحد درسى و مشروط شدن در يك ترم تحصيلى، دنيا به آخر نمى‏رسد. مهم اين است كه تصميم بگيريد بقيه مسير را بهتر طى كنيد؛ فقط همين كافى است.
خيلى از موفق‏ترين‏ها هم بالاخره يكى دو واحد را يك جايى سوتى داده‏اند؛ حتى اگر الان انكار كنند!

مسواك

اين ديگر روضه خواندن و قلم‏فرسايى ندارد. به نظر من، نخ دندان كشيدن واقعاً اميد به زندگى مى‏خواهد؛ اما يك مسواك زدن 2-3 دقيقه‏اى از هر تنه‏لش افسرده‏اى بر مى‏آيد. تا آخر عمر، همين يك‏دست دندان را بيشتر نداريد و از اين به بعد، خودتان مسئولش هستيد. لااقل به تك‏تك كلمات اين جمله فكر كنيد و بعد سر بى‏مسواك زمين بگذاريد.

تميز باشيد...

گران‏ترين ادكلن دنيا هم از پس پنهان كردن بوى بدنى كه 10 روز است رنگ آب به خودش نديده، بر نمى‏آيد. همين طور است نسبت به بوگيرها و اتاقى كه ظرف‏هايش هفته به هفته شسته مى‏شود. شلخته بازى، وقتى كسى بالاى سر آدم نيست، خيلى حال مى‏دهد؛ اما ترك كردنش از سيگار هم سخت‏تر است. اينها را هم بايد گفت؟

خواب

خواب، غير از قلمرو جولان ناخودآگاه، فرصت آرامش و تجديد قواى جسم و روان آدم هم هست. يك ذهن و تن خسته، با يك وجود آماده براى فعاليت، به اندازه يك خواب خوب يا برعكس يك خواب بد، فاصله دارد. هر چقدر هم كه بار هستى روى دوشتان سنگينى مى‏كند، 6 تا 8 ساعت خواب منظم را از خود دريغ نكنيد. استاندارد خاصى براى زمان خواب وجود ندارد؛ ولى اگر با بدنتان روى ساعت شروع و پايان خواب به توافق رسيده‏ايد، لااقل از شنبه تا چهارشنبه به آن وفادار بمانيد.
در خوابگاه، بعضى وقت‏ها اين كار از جهاد اكبر هم سخت‏تر است؛ اما مى‏توانيد شب‏هاى پنج‏شنبه و جمعه را بگذاريد براى تمرين آنارشى و خالى كردن عقده‏هاى هفته. خواب، واقعاً چيز مهمى است؛ آن قدر كه اگر ديديد يك ماه است بد خوابيد و خسته‏تر بيدار مى‏شويد و هيچ لذتى از دهن دره، بعد از باز شدن چشم‏ها نمى‏بريد يا هيچ انگيزه‏اى براى بيدار شدن نداريد، دكتر رفتن، اصلاً سوسول‏بازى به حساب نمى‏آيد.

نور

از حالا به بعد، با چشم‏هايتان بيشتر سر و كار خواهيد داشت. در دانشگاه، استانداردها، خيلى بالاتر از دبيرستان است و فاصله شما با تخته سياه، ممكن است به ده يا ده‏ها متر برسد. بنابراين، به نفعتان است كه يك جورى موجبات رضايت چشم‏هايتان را فراهم كنيد و چشم‏ها هم كه مى‏دانيد براى ديدن، بيشتر از هويج، به فوتون (نور) احتياج دارند.
نور، مثل بقيه چيزها، دو تا ويژگى دارد؛ كميت و كيفيت و اين دو تا را مى‏شود تغيير داد. فكر نكنيد نور اتاقتان در خوابگاه و يا حتى در خانه، جزء ثابت‏هاى جهانى است. كم بودن كميت نور را احتمالاً خيلى سريع و وقتى دو بار با هم اتاقى‏هايتان شاخ به شاخ شديد، مى‏فهميد؛ اما كيفيتش از آن چيزهايى است كه بدون آن كه بفهميد، رويتان تأثير مى‏گذارد. اگر ترم 2 و 3 ديديد ديگر حوصله درس خواندن را نداريد و زندگى به نظرتان خيلى عبث و بى‏مزه مى‏آيد، يك چهارپايه زير پايتان بگذاريد و دستى به تركيب نور اتاقتان بزنيد.
نور سفيد لامپ‏هاى مهتابى، آرامش‏بخش است؛ اما مى‏تواند در درازمدت، افسرده كننده باشد و در مقابل، نور زرد يك‏دست هم قابليت اين را دارد كه مستقيماً اعصابتان را منور كند. مخلوطى از لامپ‏هاى سفيد و زرد، حالت بهترى است كه سر تعداد و تركيبش، بايد با بقيه هم‏اتاقى‏ها به توافق برسيد. اگر هم جغديد (و به عبارت بهتر، اگر شب‏ها درس مى‏خوانيد)، خريدن يك چراغ مطالعه چند هزار تومانى، به شنيدن غرغر بقيه يا كتاب خواندن زير نور نوكيا 1100 شرف دارد؛ البته همه اين نصيحت‏ها، مال وقتى است كه روى چشم‏هايتان براى معافيت سربازى بعد از ليسانس، حساب باز نكرده باشيد.

منبع: همشهرى جوان

ورود به منطقه جديد

بعضى اهل دانشند و برخى اهل بينش و اگر اين دانايى و بينايى با هم باشد، بسى راهگشاتر است.
بعضى به پر كردن اوقات فراغت مى‏انديشند؛ بعضى هم به پربار كردن اين اوقات و ميان اين دو، فاصله بسيار است.
بعضى به درك مى‏انديشند و بعضى به مدرك. ميان اين دو هم تفاوت بسيار است.
اگر بپذيريم كه عمر و فرصت‏هاى ما يك سرمايه هستند، براى رساندن آن به بهره‏ورى هم بايد بكوشيم و جدا از پسند اين و آن و جوسازى‏ها و جوزدگى‏ها، در نهايت عمر به اين قضاوت دست يابيم كه: «عمر را به بطالت و باطل، سپرى نكرده‏ايم».
اين هدف متعالى، فعاليت، هوشيارى و عزم راسخ مى‏طلبد.
عمر ما مثل يك دوره آموزشى است. ما اكنون سر كلاس زندگى نشسته‏ايم؛ كلاسى كه هر كس را يك بار در آن مى‏نشانند و درس زندگى مى‏دهند؛ پايان عمر هم اتمام اين دوره است. طبيعى است كه همه به يك نحو اين دوره را نمى‏گذرانند. فهم، معرفت و آگاهى انسان‏ها در چگونگى گذراندن اين دوره، بسيار مؤثر است.
شما اكنون در مقطع عمر و دوره آموزش و آزمايش، وارد مرحله جديدى شده‏ايد؛ با فضايى جديد؛ دوستانى تازه؛ استادانى جديد؛ موضوعاتى متفاوت با آموزه‏هاى قبلى؛ چشم‏اندازى جدا از گذشته و انتظارات و توقعاتى كه دوستان، پدر و مادر، بستگان، جامعه، دين و مكتب از شما دارند.
چه بايد كرد تا اين مقطع هم با موفقيت سپرى شود؟
چند نكته عملى و كاربردى يادآورى مى‏شود كه توجه به آنها برايمان كارساز است و در بالندگى آينده شما مؤثر:
1. به عنوان دانشجو، نگاه‏ها و قضاوت‏ها را به دنبال خود مى‏كشانيد و بيم‏ها و اميدهايى را برمى‏انگيزيد. سعى كنيد چنان باشيد كه اميدها به سنگ يأس نخورد و وجود شما به عنوان مايه اميد، مورد توجه ديگران قرار گيرد.
2. از جريان زلال انگيزه و هدف، مراقبت كنيد. به قول سهراب سپهرى، «آب را گل نكنيم»؛ زيرا هدف‏هاى متعالى و انگيزه‏هاى در خور تحسين اوليه، گاهى زير غبارهاى غفلت محو مى‏شود و يا اهداف فرعى و ثانوى، ما را از هدف نخستين، غافل مى‏سازد و يا انگيزه‏ها از آن زلالى نخستين در مى‏آيد و آلوده مى‏شود.
3. بعضى‏ها تحت تأثير محيط، جو، شرايط و نگاه‏ها، آن خود طبيعى را فراموش مى‏كنند و تبديل به چيز ديگرى مى‏شوند. شايد غرور علمى و مرعوب محيط دانشگاه شدن و يا عنوان پركشش دانشجو، بعضى‏ها را دچار نوعى خود برتربينى كند و همين سبب شود كه در مراحل علمى، ارزشى و اخلاقى، به جاى رشد، درجا بزنند و به جاى اعتلا، سقوط كنند.
4. خيلى‏ها در ورود به منطقه جديد، داشته‏هاى قبلى خود را جا مى‏گذارند. شاعر گفته است:
شاعرى وارد دانشكده شد. دم در، ذوق خود را به نگهبانى داد. شاعرى وام گرفت؛ شعرش آرام گرفت...»!
بى‏شك، ايمان، اعتقادات مذهبى و باورهاى دينى، سرمايه‏هايى هستند كه مى‏توانند به شرط سالم ماندن و مصون بودن از دستبردها و آسيب‏ها، تا پايان راه، ما را امداد كنند. مبادا كه داشته‏هاى خود را جا بگذاريم و دچار فقدان هويت شويم و يا فرم هويت ما را ديگران پر كنند!
5. متدين و پاك ماندن در محيط مذهبى و مسجد و در شرايط مناسب و ايده‏آل، چندان ارزشمند نيست و هنر به شمار نمى‏آيد. اگر انسان سر دوراهى دين و دنيا، هوس و عقل، شهوت و تقوا يا صداقت و فريب قرار گيرد و بتواند بر جاذبه‏هاى پول، هوس و شهوت غلبه كند و گوهر نجابت و سرمايه عفاف خود را حفظ كند، هنر كرده است. به هر حال، حركت در سرازيرى گناه از هر كسى بر مى‏آيد؛ اما صعود به قله پاكى و پيمودن راه سربالا و دشوار تعهد و مسلمانى، نفس‏گير و دشوار است و هنر مهم انسان‏هاى بااراده، مبادا كه سختى صعود، ما را به سراشيبى سقوط بكشاند!
6. انتخاب دوست خوب، نقش مهمى در رشد علمى و موفقيت درسى و اعتلاى اخلاقى دارد.
همنشين تو از تو به بايد
تا تو را عقل و دين بيفزايد
رفاقت با افراد تنبل و سست اراده، انسان را به ورطه سستى و تنبلى و عقب‏گرد مى‏كشاند، اما دوستى با افراد هوشمند، زرنگ، عاقل، نجيب، درس‏خوان، جدى، متين و متدين، روحيه تلاش، جديت، ديندارى و اخلاق را بالا مى‏برد. اين مسئله چون بسيار سرنوشت‏ساز است، نبايد سرسرى گرفته شود.
7. عمر دانشجويى، كم و گذراست و تا چشم بر هم نهى، سپرى مى‏شود. اين را سپرى شدن سريع عمر از كودكى تا امروز نشان مى‏دهد. گويا همين ديروز بود كه به مدرسه مى‏رفتى و مشق مى‏نوشتى و فصل امتحانات و تعطيلى تابستان و... پيش مى‏آمد. روزها و سال‏هاى آينده هم همين طور است؛ به سرعت مى‏گذرد. بُرد با كسانى است كه در داد و ستد با زمان، نبازند و اگر عمر و جوانى را مى‏دهند، دانش و تجربه بياموزند و در پايان كار، دچار حسرت نسبت به روزهاى گذشته نشوند.
8. در اين مقطع، به دليل فضاى باز فكرى و سياسى، گاهى شبهه‏ها و سؤال‏هايى پيش مى‏آيد كه دانشجو نبايد در شك و ترديد بماند كه خطرناك و لغزنده است. استادان و دوستان انديشمند و باصلاحيتى را شناسايى كنيد و آنان را مأمن و پناه فكرى و روحى خويش قرار دهيد و در چنين مسائلى، به بحث و گفت‏وگو بپردازيد. مبادا كه شبهه‏ها و سؤال‏ها شما را مسئله‏دار كند و از درس و پيشرفت بمانيد و انگيزه‏ها را از دست بدهيد.
9. ادب در رفتار، زيور انسان است. احترام به ديگران، احترام به پدر و مادر، استاد، همدرس و هم‏اتاق، نشانه معرفت و قدرشناسى است. هرگز مباد كه عنوان، نام، علم و اصطلاح، ما را از ارج نهادن و احترام گزاردن به صاحبان حق، باز دارد. حضرت على عليه‏السلام در سخنى زيبا مى‏فرمايد: «مهمانت را اكرام كن؛ هر چند فقير باشد و به احترام پدر و معلمت برخيز؛ هر چند كه تو امير باشى».1
نوع رفتارمان با والدين در دوران دانشجويى، مى‏تواند گواه رشد عقلى و اخلاقى ما باشد يا خداى نكرده، دليل تكبر و غرورمان!
10. خودسازى را نبايد دست كم گرفت. براى پرواز در فضاى گسترده انسانيت و رسيدن به مرتبه خدمت‏گزارى به همنوعان، هموطنان، جامعه، ميهن و مكتب، هم بال علم لازم است؛ هم بال ايمان. به فرموده حضرت على عليه‏السلام، «علم و دين، توأم و با همند؛ اگر از هم جدا شوند، هر دو مى‏سوزند و مى‏سوزانند».
بهره‏گيرى از جلسات معنوى و برنامه‏هاى اخلاقى و عرفانى و رسيدن به رتبه خودسازى، مى‏تواند بال دوم پرواز ما باشد. بكوشيم در طول دوران دانشجويى، از اين خط و وادى فاصله نگيريم و رابطه خود را با مسجد، جلسات قرآنى، شخصيت‏هاى وارسته و برنامه‏هاى معنوى حفظ و تقويت نماييم و الاّ ممكن است غافلانه به اين جا برسيم كه:
برداشته‏ايم آن چه بگذاشتنى است‏
بگذاشته‏ايم آن چه برداشتنى است‏
بارى؛ نه خود را از ياد ببريم، نه خدا را، نه هدف را و نه جامعه را.

پى‏نوشت‏

1. غرر الحكم، ج 2، ص 191.

آغازى‏ترين آغاز

به سرعت، ويژه‏نامه را مى‏خرى؛ قيمت و تعداد صفحاتش مهم نيست؛ جايى را پيدا مى‏كنى كه روزنامه را پهن كنى و به ترتيب الفبا، اسم‏ها را مرور مى‏كنى تا به سيفى برسى و بعد در مقابل آنها، نام‏هاى كوچك را مرور مى‏كنى؛
سيفى - احمد
سيفى - رضا
و ناگهان نامت را مى‏يابى؛ سيفى - محمد
به سرعت و دوان دوان؛ خود را به خانه مى‏رسانى... .
اين تصويرى‏ست كه محمد سيفى، رضا جهانى، نسرين عباسى و... با آن مواجه بوده‏اند.
محمد مى‏گويد: آن روز آن‏قدر ذوق زده شده بودم كه حتى كد و رشته قبولى‏ام را نگاه نكردم.
نسرين مى‏گويد: براى من، قبولى در دانشگاه، يك آرزو بود كه بايد به هر قيمتى آن را محقق مى‏كردم؛ اما اين‏كه چه رشته يا دانشگاهى را انتخاب كنم، برايم چندان مهم نبود.
حامد، دانشجوى ترم آخر نيز مى‏گويد: آن زمان كه به دانشگاه آمدم، احساس خوبى داشتم، اما حال كه ترم آخر را پشت سر مى‏گذارم، در اين آشفته بازار كار، نگران آينده شغلى خود هستم.
حسين، يكى ديگر از دانشجويان، با تشبيه برخى دانشجوها به زنبوران بى‏عسل، اظهار مى‏دارد: در ترم سه يا چهار كه بودم متوجه شدم خيلى از دانشجويان، چيزى بارشان نيست و از سطح علمى پايينى برخوردار هستند زيرا به دانش سطحى و محدود خود اكتفا كرده و فقط از بعد نظرى، دروس‏ها را آموخته‏اند.
مجيد با تصديق حرف‏هاى حسين، مى‏افزايد: شايد به همين علت است كه مى‏بينيم بسيارى از دانشجويان، حتى در ترم آخر و يا بعد از فارغ‏التحصيلى از دانشگاه، هنوز نتوانسته‏اند براى خود شغلى دست و پا كنند؛ البته افزايش روز افزون جوانان بيكار و فارغ التحصيل و عدم پاسخگويى مشاغل موجود در سطح جامعه، در قبال جوانان جوياى كار مزيد بر علت مى‏باشد.
اما آفت‏ها
نرگس، دانشجوى ديگرى‏ست كه معتقد است: چون هدف بسيارى از دانشجويان، تنها قبولى در دانشگاه مى‏باشد، از اين رو رشته‏هاى دانشگاهى را اغلب فرد ديگرى انتخاب مى‏كند.
على‏رضا هم اعتقاد دارد كه خيلى از جوانان، تحت تأثير شرايط حاكم بر جامعه، سعادت مطلق را در ورود به دانشگاه مى‏بينند و اغلب اين عده، چون تنها به اخذ مدرك دانشگاهى فكر مى‏كنند، پس از قبولى در دانشگاه و ورود به آن، خود را به موج دانشگاه‏ها مى‏سپارند كه سرانجام به يك كشتى در گل مانده تشبيه مى‏شوند.
در اين محيط شلوغ و پرهياهو، برخى دانشجويان شرايط ديگرى دارند.
مريم كه به گفته همكلاسى‏ها، يكى از دانشجويان ساعى و موفق دانشگاه مى‏باشد، علاوه بر تحصيل در ترم 7، در شركتى مرتبط با رشته دانشگاهى خود كار مى‏كند. وى با بيان اين‏كه دانشگاه و جزوه‏هاى درسى به‏خودى خود، دانشجو را علاف نمى‏سازند، مى‏گويد: متأسفانه بسيارى از جوانان با ورود به دانشگاه، احساس مى‏كنند ديگر بارى از دوششان برداشته شده و زمان كاميابى آنان از دوران پرهيجان و شيرين دانشجويى مى‏باشد؛ از اين جهت به اشتباه در اين محيط فرهنگى، به هر امرى مى‏پردازند؛ غير از درس خواندن.
مريم تصريح مى‏كند: در شرايط كنونى، به تحقيق، پژوهش و كسب تجربه كه مهم‏ترين وظايف دانشجويى مى‏باشد، كمتر پرداخته مى‏شود؛ حال آن‏كه انجام صحيح اين كار آينده شغلى دانشجو را تضمين مى‏كند و نه فقط علم بى تخصص دانشجو.
زهرا، سپيده، محسن، هاشم و عباس، همگى فارغ التحصيلان بى‏كارى هستند كه نمى‏دانند چه آينده نامعلومى در انتظارشان است.
محسن با اظهار نارضايتى از وضعيت كنونى خود مى‏گويد: خيلى از رشته‏هاى دانشگاهى اشباع شده، اما باز شاهد پذيرش دانشجو در اين رشته‏ها مى‏باشيم و همين امر معضل بى‏كارى را تشديد مى‏سازد؛ البته بى‏توجهى خود داوطلب به رشته انتخابى و نينديشيدن به آينده شغلى، نقش اصلى را در بروز اين خطا ايفا مى‏كند؛ خطايى كه جبران آن، گاهى غيرممكن به نظر مى‏رسد.
اسمت را مى‏يابى؛ سيفى - محمد و بلافاصله به سراغ كد و رشته مى‏روى؛ خيالت راحت مى‏شود؛ آرام آرام راه خانه را در پيش مى‏گيرى و با خود مى‏انديشى كه در اين آغاز راه، چه بايد كرد؟
آرى، آغاز راه، يعنى قبولى در دانشگاه، شروع من و توست و نه پايان؛ زيرا آغوش دانشگاه، به روى تو گشوده شده و حال زمان دانش اندوزى است. فرصت علم‏ورزى است. چنين تصور كن كه آينده روشن تو، در گرو تلاش امروز توست؛ پس در مزرعه اين محيط فرهنگى، هر چه كشت مى‏كنى، محصول بهترى را در سال‏هاى آينده درو مى‏كنى.
هر كسى آن درود، عاقبت كار كه كشت‏

بهترين‏ها را در دانشگاه مى‏توان جست‏

گفتارى از رهبر معظم انقلاب‏

ويژگى‏هاى محيط دانشگاه‏

محيط دانشگاه به طور طبيعى، محيط شادابى، نوگرايى، نوآورى و نوزايى است. محيط دانشگاه، محيطِ باليدن شخصيّت‏ها، جوشيدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصيّت انسان است. همچنين دانشگاه محيط صفا و خلوص و حقيقت‏جويى هم هست؛ چون مجموعه جوانند و اينها از خصوصيّات جوان است. درعين‏حال دانشگاه نمودار و نشان‏دهنده‏ى حساسيت در برابر پديده‏هاى نامطلوب نيز هست؛ يعنى آن چيزى كه از ديد جوان - از نگاه ارزشى و نگاه آرمانى - نامطلوب باشد، بيش از همه در محيط دانشگاه نسبت به آن حساسيت به وجود مى‏آيد كه اين حساسيت گاهى با زودرنجى توأم است. همچنين اگر زمينه فراهم باشد، محيط دانشگاه - على‏رغم آن‏كه عده‏يى گمان مى‏كنند يا مى‏خواهند وانمود كنند چنين نيست - محيط گرايشهاى دينى و معنوى لطيف هم هست. اين خصوصيّاتى است كه به‏طور طبيعى، در هر مجموعه‏ى دانشگاهى در كشور ما وجود دارد.

گرايش دانشجو به مسائل معنوى‏

من پرهيزگارترين و نورانى‏ترين جوان‏ها را هم در مواردى در ميان دانشجوها ديده‏ام. فراموش نمى‏كنم از جوان نوزده يا بيست ساله‏اى كه بعد از شهادتش، وصيت‏نامه او را ديدم. او نوه يكى از علماى معروف و مراجع تقليد زمان خود بود و آن مرجع تقليد و عالِم معروف، اهل سلوك و معرفت و توحيد شمرده مى‏شد. وقتى وصيت‏نامه‏ى جوان را خواندم، اين‏طور فهميدم كه اين جوان نوزده، بيست ساله‏ى دانشجو، در رسيدن به آن حالت حضور، حالت كشف و حالت عروج معنوى و روحى - چيزى كه هر سالكى، هر عارفى و هر جوياى حقيقتى، آرزوى آن را دارد - اگر از پدربزرگ مجتهد و عارف خود كه شايد شصت، هفتاد سال هم در آن راه زحمت كشيده بود، جلوتر نباشد، عقب‏تر نيست. البته اين حالت، هميشه و براى همه پيش نمى‏آيد. شرايطى كه در آن، انسان به معناى حقيقى كلمه مجاهدت مى‏كند و آن منِ نامطلوب در عروج انسانى را كه مزاحم حركت او به سمت بالاست زير پا لگد مى‏كند و از شهوات و غرائز و حيوانيّت خود صرف‏نظر مى‏كند، ناگهان چنين عروجى براى يك جوان پيش مى‏آورد. به هر حال ما اين نمونه‏ها را در بين جوان‏هاى دانشجو ديده‏ايم و اين يك نمونه بود كه عرض كردم. موارد ديگرى را هم من يا از دور يا از نزديك مشاهده كرده‏ام.
نشاط جوان در زمينه‏هاى مادى و معنوى‏
مى‏خواهم بگويم همان‏طور كه در ميدان رقابت ورزشى قوا و نشاط شما جوانها از يك پيرمرد بيشتر است، در ميدان رقابت و مسابقه‏ى به سمت معنويّت هم توانتان بيشتر از يك پيرمرد است؛ يعنى همان‏طورى كه اگر من و شما الان مسابقه‏ى دو بدهيم در اين فضا، يقيناً شما جلوتر از من مى‏افتيد؛ اگر از نقطه‏ى واحدى به سمت عروج به مراتب معنوى هم حركت كنيم، باز شما از من جلوتر مى‏افتيد؛ اين را بدانيد؛ قضيه اين‏گونه است. جوان، قوّت و نشاطش، هم در زمينه‏ى مادّى و هم در زمينه‏ى معنوى، جوان است. همچنانى‏كه شما در ورزش جسمانى، از پير قويتر و بانشاطتريد و استعدادتان بيشتر است، در زمينه‏ى معنوى هم همين‏طور است و مى‏توانيد پيش برويد؛ اين را قدر بدانيد. گاهى كه گفته مى‏شود جوانى را قدر بدانيد، ذهن به راههاى ديگر مى‏رود.

مهم‏ترين مظهر قدردانى از جوانى‏

مهم‏ترين مظهر قدردانى از جوانى همين است كه از اين صفا و نورانيّت و از اين ناآلودگى و پيراستگىِ طبيعىِ انسان جوان، استفاده كنيد و خودتان را در زمينه‏هاى تزكيّه و اخلاق پيش ببريد. اين ان‏شاءاللَّه ذخيره‏ى همه‏ى زندگى شما خواهد شد. راهش هم رعايت دو نكته است: ذكر و توبه. ذكر يعنى ياد. ياد در مقابل غفلت است؛ غفلت از خدا، غفلت از وظيفه و مسؤوليّت، غفلت از آن هنگام حسّاسِ مواجهه با مأموران الهى در عالم ملكوت - عالم بعد از عبور از جسمانيّت - و محاسبه‏ى بزرگ انسان در مقابل خدا در قيامت؛ اينها ياد است. اين يادها تعيين‏كننده است. اين‏طور نبوده كه فقط به ما بگويند به قيامت معتقد باشيد براى اين‏كه اعتقادى مثل اعتقاد علمى داشته باشيد؛ نه، براى اين‏كه اين اعتقاد در زندگى ما، در حركت ما و در تصميم‏گيرى ما تأثير بگذارد، اين ياد را در خودتان حفظ كنيد. «انّما تنذر من اتّبع الذّكر»؛ انذار پيغمبر و انذار الهى هم مفيد به حال كسانى است كه به دنبال ياد هستند و خود را از غفلت دور نگه مى‏دارند؛ اين يك نكته. نكته‏ى ديگر توبه است. ممكن است كسى بگويد ما كه جوانيم و هنوز عمرى از ما نگذشته كه مثل شماها گناه زيادى كرده باشيم و محتاج توبه باشيم. نه؛ اين درست نيست، توبه وظيفه‏ى هميشگى انسان است. پاكترين انسانها هم بايد توبه كنند. توبه يعنى برگشت به خدا، برگشت از راه خطا، توجه دادن دل به پروردگار و رو را به طور كامل به خدا كردن؛ در حدّ امام سجّاد عليه‏السلام. از امام سجّاد عليه‏السلام، اين امام معصوم چه كسى پاكتر؟ شما صحيفه‏ى سجّاديّه را اوّل تا آخر ببينيد. ببينيد چه حالى، چه سوز و گدازى و چه توبه‏يى در آن نهفته است؛ «هذا مقام من استحيى لنفسه منك و سخط عليها و رضىْ عنك». امام سجاد عليه‏السلام به خداى متعال عرض مى‏كند: پروردگارا! من بر نفس خودم كه گاهى از فرمان تو سرپيچى كرده، خشمگينم. از تو راضيم و به‏خاطر سرپيچى نفس از تو شرمنده‏ام. اين راز و نياز و سوز و گداز امام سجاد عليه‏السلام است.

قدر جوانى را بدانيد

عزيزان من؛ جوانان! قدر جوانى را بدانيد و اين دلهاى پاك، اين نورانيّت و اين صفا را كه به‏هرحال در شما هست، حفظ كنيد. حتّى گاهى اگر خطايى هم از جوانى سر مى‏زند، مادامى كه گناه متراكم نشده باشد، آن نورانيّت محفوظ است. البته هر يك گناه، بخشى از آن را كم مى‏كند كه علاجش توبه است. برگشتن و توبه‏ى ما، ان‏شاءاللَّه توجه و محبّت الهى را متوجه‏مان خواهد كرد.