هر كس در هر دوره از عمر خود، به دوست نياز دارد. دوست، به انسان محبت مى‏كند و مهر مى‏ورزد؛ در زمان ناراحتى و اندوه، با او همدردى مى‏كند و دلدارى‏اش مى‏دهد و آن گاه كه درمانده مى‏شود و نياز به كمك دارد، به حمايتش برمى‏خيزد. در كنار اين محبت، همدردى و حمايت، دوست، آدمى را درك مى‏كند؛ يعنى نيازها، آرزوها، غم‏ها، مشكلات، ضعف‏ها و توانايى‏هايش را اگر خوب هم نشناسد، تا اندازه‏اى مى‏داند و نسبت به آنها، برخوردى طبيعى و بدون تحقير و محكوم كردن دارد.

راه‏هاى دوست‏يابى‏

سخنان پيشوايان معصوم، سرشار از توصيه‏هاى علمى براى دوست‏يابى و نفوذ در دل‏هاست كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم.

1. نيك‏خواهى‏

براى اين كه محبوب دل‏ها و سلطان قلب‏ها باشيم، بايد نخست از خود آغاز كنيم و نيك‏خواه ديگران باشيم. بايد ديگران را دوست بداريم تا آنان نيز ما را دوست بدارند. بايد به ديگران عشق بورزيم تا اثر آن، در خودمان آشكار شود و ديگران ما را دوست بدارند و محبت خود را ارزانى ما كنند. اگر ديگران متوجه صداقت و صميميت ما شوند، ناخواسته جذب ما شده، پيوند دوستى خود را استوار مى‏كنند.

2. خوش‏بينى‏

خوش‏بينى، اساس ارتباط سالم و سازنده و ريشه جهان‏بينى افراد موفق است. خوش‏بينى، يعنى نگاه به هستى، جامعه و خود. آدم‏هاى بدبين، پيشاپيش، به ديگران هشدار مى‏دهند كه به آنان نزديك نشوند و آنان را از خود مى‏رانند و هر روز، بيش از قبل، بر پيله بدبينى خود مى‏تنند.

3. خوش‏خويى‏

براى اين كه با كسى ارتباط برقرار كنيم و باب گفت‏وگو را بگشاييم، ساده‏ترين كار، لبخند زدن است و براى اين كه به كسى اجازه نزديك شدن به فضاى شخصى خود را ندهيم، كافى است كمى اخم كنيم؛ به همين سادگى مى‏توانيم كسى را از خود دور يا به خود نزديك كنيم.

4. خوش‏زبانى‏

بسيار ديده‏ايم كه سخنان گزنده يك نفر، ديگران را رنجانده است. زخم زبان، زخم چركينى است كه درمان آن بسيار دشوار است. از سوى ديگر، بارها شاهد كسانى بوده‏ايم كه با شيرين زبانى و خوش بيانى خود، نقل مجلس شده‏اند و نظرها را به خود جلب كرده‏اند. با زبان خوش، بسيارى از موانع را مى‏توان از سر راه برداشت و دشمنان را به دوستانى تازه تبديل كرد.

5. فروتنى‏

راه رسيدن به ديگران و به دست آوردن دوستى‏ها، دست كشيدن از غرور بى‏جاى خود و پا نهادن بر خصلت خود بزرگ بينى است. كسى كه خود را برتر و شايسته‏تر از ديگران مى‏داند، سدى برابر خود مى‏كشد و پيله‏اى پيرامون خود مى‏تند كه رهايى از آن مشكل است. ما با فروتنى و بى آن كه از ارزش خود كاسته باشيم و به خود لطمه زده باشيم، مى‏توانيم افراد را به سوى خود جلب كنيم و دريچه‏هاى محبت را بر روى خود بگشاييم.

6. وفادارى‏

صفت وفادارى، چنان براى ما حياتى است كه حتى بر اساس آن، موجودات پيرامون خود را به دو دسته باوفا و بى‏وفا تقسيم مى‏كنيم. هيچ كس دوست ندارد او را بى‏وفا بدانند؛ گرچه به واقع چنين باشد. وفادارى، عامل حفظ دوستى‏هاى كهن و استوار كردن دوستى‏هاى تازه است. ما همواره از دوستان خود انتظار وفادارى داريم؛ كارى كه آسان است و بى‏خرج و تنها نيازمند تصميمى درست و قاطع است.

7. انصاف‏

داشتن انصاف، در همه كارها، كليد كام‏يابى است و راه نفوذ در دل‏ها و سلطنت بر جان‏هاست. انصاف با خود و ديگران، آدمى را هوشيار مى‏كند و او را نسبت به خود و دوستان، بيدار نگه مى‏دارد و مانع از ضايع شدن حق ديگران مى‏شود. اين ويژگى، موجب اعتماد به نفس ديگران مى‏شود و نمايان‏گر ثبات شخصيتى و بلوغ اجتماعى اوست.

8. راست‏گويى‏

صداقت با ديگران، براى آدمى، محبوبيت به ارمغان مى‏آورد و او را از تنگناها مى‏رهاند و راه‏هاى تازه‏اى در زندگى برايش مى‏گشايد. راست‏گويى، گر چه ممكن است در مواردى خطرساز به نظر رسد، اما در حقيقت، عامل رهايى‏بخش انسان در همه جا و در برابر همه خطرهاست.
و نكته آخر اين كه هر كسى شايسته دوستى نيست و اين نام، زيبنده هر كسى نيست. بايد با كسى دوست شد كه ما را رشد دهد و افق‏هاى تازه‏اى را فراروى ما بگشايد.