مى‏دانم سرتان خيلى شلوغ است و كلى كار مهم براى انجام دادن، رديف كرده‏ايد و قيمت وقتتان سر به خداد دلار مى‏زند؛ بشريت، چشم به دست شما دوخته تا نجاتش بدهيد و تاريخ، سر كوچه، منتظر مانده كه برويد و عوضش كنيد؛ اما همه اين مسئوليت‏ها، نبايد باعث شود كه بى‏خيال يك چيز بشويد؛ بدن. حال من هم بد شد. بدن، چيز مادى كثيفى است كه تحويل گرفتن اميالش، نه تنها وقت را هدر مى‏دهد، بلكه آدمى را از پرداختن به هدف‏ها و خواسته‏هاى متعالى‏ترى كه هر آينه براى محقق كردن آنها قدم به اين كره خاكى نهاده، باز مى‏دارد.
اينها درست، ولى انصاف بدهيد كه اين مغز، براى اين كه باد كولر مستقيماً در نورون‏ها نخورد، يك جمجمه مى‏خواهد يا نه؟ پنجاه سال ديگر وقتى مى‏خواهيد قصه فرودتان روى سطح خورشيد را براى ميهمان‏ها تعريف كنيد، بايد 4 تا دندان توى دهنتان باشد يا نه؟ دلتان مى‏خواهد با دست‏هاى خودتان جايزه نوبل را تحويل بگيريد يا آن را به نشانى‏تان در بيمارستان پست كنند؟ مى‏دانيد كه پست سوئد، هزينه ارسال محموله را از گيرنده مى‏گيرد؟
در ايران، دانشگاه‏ها متأسفانه فقط متولى پرورش ذهن دانشجويان عزيز هستند؛ اما سلامت روحى و جسمى، معمولاً فراموش مى‏شود. اگر باور نداريد، يك نگاه به رنگ و روى قديمى‏ترهاى دانشگاه‏تان بيندازيد!

افزودنى‏هاى لازم!

هر دانشگاهى قبول شدى، مباركت! هيچ وقت سعى نكن غذاى دانشگاهت را با دانشگاه يا دانشكده ديگرى مقايسه كنى؛
چون تقريباً هيچ رابطه ثابت شده‏اى بين اعتبار دانشگاه و كيفيت غذايش وجود ندارد. غذاهاى دانشگاه و خوابگاه، فقط حاوى مقادير زيادى كالرى است و براى اين كه سرپا باشى و سير شوى، كافى است؛ ولى مواظب باش اين همه نشاسته و كربوهيدرات برنج و سيب‏زمينى و نان، شكمت را بدجورى جلو مى‏آورد و اگر فقط از اين رژيم استفاده كنى، به زودى دچار مشكل مى‏شوى.
همه دانشگاه‏ها در يك نكته مشتركند و آن اين كه يك چيزهايى در غذايشان نيست؛ از شير و ماهى بگير تا سبزى و ميوه. ميوه و سبزى، چيزهايى هستند كه غير از ارزش‏هاى غذايى، به خاطر داشتن فيبر، معده را به كار مى‏اندازند و از تبديل شدنش به كارخانه هضم برنج و خورش، جلوگيرى مى‏كنند. اين را وقتى كه بعد از 6 ماه، با دو گاز سيب، تمام دستگاه گوارشتان محصولات صوتى و تصويرى عجيب و غريب توليد كرد، مى‏فهميد.
وجود سبزى، كلى در لطيف كردن فضاى مجردى و بى پدر و مادر خوابگاه يا خانه مؤثر است. سبزى را صبح بخريد و بعد از پاك كردن، چند ساعت در قابلمه بزرگى كه دو سه قطره مايع ظرفشويى تويش ريخته‏ايد نگه داريد. بعد خوب آن را آب بكشيد و توى يخچال بگذاريد. سبزى را چه بيرون و چه توى يخچال زياد نمى‏شود نگه داشت؛ اما سر سفره‏اى كه سبزى باشد، تقريباً هر غذايى را مى‏شود خورد.
قانون خوابگاه مى‏گويد: ميوه‏اى كه وارد اتاق شد، هر قدر زياد باشد، در رو و مازاد و بقيه ندارد. اگر اين قانون نقض بشود، قانون‏گذار، يخچال راهرو را پيش‏بينى كرده كه البته راه حل كاملاً بيهوده‏اى است؛ چون در خوابگاه، يخچال و محتوياتش، مثل راهرو و دست‏شويى، مشترك به حساب مى‏آيد و بنابراين، هندوانه سرخى كه داريد كتاب مى‏خوانيد تا خنك شود، متعلق به اولين كسى است كه بعد از شما در يخچال را باز مى‏كند! اگر با كم و زياد اين قوانين و شرايط، كنار آمديد و هم‏بلوكى‏هايتان دانشجوى الهيات و حقوق از آب در آمدند كه هيچ، وگرنه مى‏توانيد چند نفرى يك يخچال دست دو كوچك براى اتاقتان بخريد يا ميوه‏ها را روى بالكن احتمالى اتاق - اگر آفتاب‏گير نيست - بگذاريد و يا مى‏توانيد قبل از گذاشتن هلو توى يخچال، از نايلون‏هاى سياه و برچسب‏هاى گمراه كننده‏اى مثل كدو و زهر حلاحل براى بسته‏بندى آن استفاده كنيد. در هر صورت، بى‏خيال ميوه شدن، حتى در اين شرايط جنگى، حكم تيراندازى مستقيم به نيروهاى خودى را دارد... .

صبحانه‏

خوابگاه و خانه پدرى، فرق‏هاى زيادى با هم دارند؛ اما شايد سمبل همه اين تفاوت‏ها، يك كلمه باشد؛ صبحانه.
صبحانه، غير از قند و پنيرى كه دانشگاه، هر از چند گاهى در راستاى تلاش براى زنده نگه‏داشتن اين سنت مى‏دهد، بيدار شدن مى‏خواهد و سنگك خريدن و چاى گذاشتن و بين نعش‏هاى مورب وسط اتاق، جايى براى سفره پيدا كردن و بقيه را صدا زدن و... .
همه اينها يعنى زندگى. ناهار و شام، وعده‏هاى اجبارى شكم پركنى هستند كه تقريباً هر موقع و با هر چيزى مى‏شود ادايشان كرد؛ اما چيزى كه به اينها و بقيه مخلفات زندگى ريتم مى‏دهد، صبحانه است؛ مخصوصاً در جايى مثل خوابگاه كه حساب روز و شب به راحتى مى‏تواند از دست آدم در برود و خيلى وقت‏ها، بالا آمدن خورشيد، اصلاً دليل و انگيزه موجهى براى شروع روز و بلند شدن و سر كلاس رفتن، به حساب نمى‏آيد. غير از اين تأثيرهاى روانى و سمبوليك خفن، صبحانه خوردن، اشتها را هم باز مى‏كند و بالاخره استارتى است براى به كار افتادن هيكلى كه قرار است برود و بدون چرت زدن، از رژه نت‏هاى استاد روى تخته، سان ببيند.

سيگار

ممكن است با الهام از بعضى سال بالايى‏ها، به سرتان بزند چيزهايى را كه يك عمر ظالمانه از شما دريغ شده، تجربه كنيد و به همه و از جمله خودتان بفهمانيد كه چقدر آدم خفنى هستيد. سيگار، يكى از همين چيزهاست.
كسى از شما انتظار ندارد كه ذاتاً از آن متنفر باشيد؛ اما خداوكيلى اگر 4 نخ كشيديد و خوشتان نيامد، توى رو در بايستى گير نكنيد. سيگار غير از سرطان و تنگى تنفس و تنبل كردن آدم (اين دو تاى آخر را خيلى زودتر و وقتى براى اولين بار بعد از سيگارى شدن كوه رفتيد، مى‏فهميد) فقط كمى باعث گيجى مى‏شود كه آن هم بعد از 10 تا 15 نخ، كاملاً از بين مى‏رود. از آن به بعد شما مى‏مانيد و عادت مضرى كه حتى لذت بخش هم نيست و براى خيلى‏ها بيشتر حالت نمادين و نوستالژيك پيدا مى‏كند. سيگارى‏ها براى اين كه به خودشان يا بقيه نشان بدهند عصبى هستند، بلايى سرشان آمده، بى‏كار نيستند يا دارند به چيزهاى خيلى مهمى فكر مى‏كنند، از سيگار استفاده مى‏كنند. يادتان باشد كه سيگار، فكر را باز نمى‏كند و حتى هيچ كمكى به بيدار ماندن (شب‏هاى امتحان) نمى‏كند. فكر نكنيد كسى كه سيگار نمى‏كشد يا از ماءالشعير معمول و قهوه تلخ بدش مى‏آيد، آدم نيست.
بيچاره مى‏شويد، گفته باشم...
اين بچه‏هاى مثبت را نگاه كن؛ دارند نازتان را مى‏كشند كه سيگار نكشيد.
من اصولاً از اين لوس‏بازى‏ها خوشم نمى‏آيد و ترجيح مى‏دهم با آمار بترسانمتان و اگر هم ببينم گوش نمى‏دهيد، با كمربند...
نتايج تحقيق دانشگاه علوم پزشكى ايران را ببينيد؛ 77 درصد مردان مراجعه‏كننده به بيمارستان، به دليل مشكلات تنفسى، سيگارى هستند. 92 درصد از سيگارى‏هاى مراجعه‏كننده به بيمارستان، بين 18 تا 25 سالگى سيگارى شده‏اند. 84 درصد از دانشجويان سيگارى، قبل از ورود به دانشگاه، لب به سيگار نزده بودند. 69 درصد از دانشجويان سيگارى، زمانى كه اولين سيگار را كشيده‏اند، فكر نمى‏كردند سيگارى خواهند شد.

نوشابه

حتى اگر روزى هدف، وسيله را توجيه كند، غذا هيچ وقت نوشابه را توجيه نخواهد كرد؛ يعنى اگر هم ديديد شام خوابگاه، پايين نمى‏رود، به نوشابه متوسل نشويد. معمولاً نوشابه غذاخورى (سلف) بعد از چند ماه، براى خيلى‏ها، حكم زولبيا باميه ماه رمضان را پيدا مى‏كند كه روزه بدون آن افطار نمى‏شود.
آنهايى كه براى ترك نوشابه، انگيزه كافى ندارند، مى‏توانند يك تكه استخوان را از شب تا صبح توى يك ليوان نوشابه سياه نگه دارند و صبح كه بخش بزرگى از استخوان در نوشابه حل شد، شايد بتوانيد حدس بزنيد چه بلاى مشابهى سر دندان‏ها و سيستم گوارش خواهد آمد.
از اين پيام‏هاى مفيد بازرگانى كه بگذريم، نوشابه چيزى نيست كه بشود براى هميشه قيدش را زد؛ اما معمولاً توى سلف، با همان قيمت نوشابه يا كمى بيشتر، مى‏شود سالاد يا ماست خريد. شب‏ها هم با يك ربع وقت گذاشتن، سالاد كوچكى عمل مى‏آيد كه غير از مزه دادن به غذا، كلى هم حس نوستالژيك به سفره تزريق مى‏كند؛ انتخاب با خودتان.

ستون فقرات

درس خواندن و زندگى كردن، غير از مغز، چيزهاى ديگرى مثل ستون فقرات مى‏خواهد و اين را اگر زود نفهميد، خودش حالى‏تان مى‏كند. در دانشگاه، لااقل شب‏هاى امتحان مجبوريد چند ساعت پشت سر هم درس بخوانيد و اين چند ساعت را معمولاً ديگر نمى‏شود با خوابيدن روى شكم و تكان دادن پاها توى هوا يا خوابيدن به پهلو و پايه كردن دست زير سر، برگزار كرد. اگر به درس خواندن پشت ميز عادت نداريد، بهتر است هر چه زودتر يادش بگيريد و موقعيتى را كه كمتر خسته‏تان مى‏كند، كشف كنيد. ديگر آن قدر توى چشم پدر و مادر نيسيد كه «قوز نكن» هايشان كارى از پيش ببرد. خودتان حواستان به راه رفتن و نشستنتان باشد؛ شكل خوابيدن هم ايضا. فكر نكنيد اگر پشت ميز و روى كتاب، خوابتان ببرد، زودتر دانشمند مى‏شويد.
تشك‏هاى خوابگاه هم معمولاً چيزى بيشتر از 10 سانتى متر اسفنج نرم نيست و مى‏تواند بلاهاى عجيب و غريبى سر هندسه ستون فقرات بياورد. مى‏ارزد كه يك بار از خانه يك تشك درست و حسابى بزنيد زير بغلتان يا همين جا يك تشك خوب بخريد و 4 سال راحت بخوابيد.

افسردگى‏

بعد از چند وقت دانشگاه ماندن، ممكن است اتفاقات خاصى برايتان بيفتد. فضاى دانشگاه، ديگر دستتان آمده و مى‏تواند تصورى هر چند خام، از آينده به شما بدهد. شايد به بخشى از رشته‏تان علاقه‏مند شديد و احساس كرديد اين همان چيزى است كه دنبالش مى‏گشتيد. شايد هم فكر كنيد اين آخر چيزى نيست كه انتظار يا لااقل آرزويش را داشتيد. همه اينها البته به تصور اوليه‏تان از دانشگاه، زندگى و آينده بستگى دارد.
تجربه نشان داده كه هيچ كدام از اين دو وضعيت، الزاماً به خوشبختى يا بدبختى منتهى نمى‏شود؛ اما موقعيت دوم، بسته به شرايط اوليه و واكنش‏هاى شما و اطرافيانتان مى‏تواند روى رفتار و شخصيت شما تأثيرهاى موضعى يا ماندگار عجيب و غريبى بگذارد. احتمالاً با اين احساس كه درس خواندن كار احمقانه و عبثى است، شروع مى‏كنيد و بعد به تدريج، استاد، دانشكده، دانشگاه، مملكت، خاورميانه و دنيا را زير سؤال مى‏بريد و سرانجام، با شستن و آويزان كردن هستى و آفرينش، به اين چيزى كه فكر مى‏كنيد يك مكتب فلسفى جديد هم هست، خاتمه مى‏دهيد. اين فكرها و ترديدها، شايد باعث شود كه تغيير رشته بدهيد و برويد سراغ چيزى كه فكر مى‏كنيد بيشتر به مزاجتان سازگار است. شايد مدتى برويد و كار متفاوتى مثل ژورناليست‏بازى بكنيد و آن را ادامه بدهيد يا دوباره برگرديد سركار و زندگى و رشته خودتان و شايد هم مشكلتان با چند تا تغيير كوچك در حواشى و مخلفات زندگى، از بين برود.
اگر اين اغتشاش‏هاى نورونى به هيچ چيزى منجر نشد و يك‏هو چشم باز كرديد و ديديد يك سال است كارتان شده دادن فحش‏هاى آبدار به زمين و زمان و جويدن هزار باره همان سه سطر تفكر و خوابيدن و يادتان نيست آخرين بار، كى احساس خوبى نسبت به خودتان داشته‏ايد و دلتان مى‏خواهد سهراب سپهرى به خاطر اين كه گفته «زندگى رسم خوشايندى است»، گور به گور بشود، به خودتان بياييد؛ قد بازى را كنار بگذاريد و لطفاً سرى به يك روانكاو بزنيد.
افسردگى در اين سن، مخصوصاً در دانشگاه‏ها، اصلاً بيمارى نادرى نيست و شيوع بالاى اين بيمارى بين دانشجويان كشور، اين روزها سر و صدايى به راه انداخته و حتى مسئولان را به فكر انداخته است. براى اين كه موضوع دستتان بيايد، مى‏توانيد به اظهارات وزير بهداشت - درمان و آموزش پزشكى و معاون سلامت همان آقاى وزير، در سال گذشته و همچنين مسئولان دانشگاه‏هاى مختلف كشور در طول يك سال و نيم اخير توجه كنيد. اولش شايد قبول اين سخن مشكل باشد كه 80 درصد فكرها و فلسفه بافى‏هاى ارزشمند، از جاى ديگرى غير از گند بودن ذات زندگى آب مى‏خورد و مثلاً نتيجه كم شدن نوروترانسميترهاى مغز يا خودشيفتگى شماست؛ اما باور كنيد كه همه اين جور فكرها، اگر از يك جور خستگى موقت نباشد، مى‏تواند علائم بيمارى باشد.
افسردگى، معمولاً با چيزهاى ديگرى همراه مى‏شود؛ مثل كاهش اشتها، كاهش وزن، اختلال خواب (كم‏خوابى يا پرخوابى يا تغيير ساعات خواب در شبانه روز)، بى‏حوصلگى، خستگى كاهش لذت از چيزهايى كه قبلاً لذت‏بخش بوده‏اند، بى‏علاقگى نسبت به ارتباط با ديگران و رفت و آمد، كم حرفى، افكار مرتبط با مرگ، تصميم به خودكشى يا ديگر كشى و... .
از اين نترسيد كه با مراجعه به پزشك و در ميان گذاشتن مشكلاتتان، شما به عنوان يك بيمار روانى شناخته شويد و يا اين كه اين مسائل مى‏تواند در آينده براى شما و حرفه‏تان مشكل‏ساز شود. اتفاقاً اگر همين علايم را جدى نگيريد و به فكر درمان آنها نباشيد، ممكن است كار به جاهاى باريك‏تر بكشد و خداى نكرده براى شما مشكل‏ساز شود.
نكته آخر اين كه خيلى هم سخت نگيريد؛ با افتادن در يك واحد يا چند واحد درسى و مشروط شدن در يك ترم تحصيلى، دنيا به آخر نمى‏رسد. مهم اين است كه تصميم بگيريد بقيه مسير را بهتر طى كنيد؛ فقط همين كافى است.
خيلى از موفق‏ترين‏ها هم بالاخره يكى دو واحد را يك جايى سوتى داده‏اند؛ حتى اگر الان انكار كنند!

مسواك

اين ديگر روضه خواندن و قلم‏فرسايى ندارد. به نظر من، نخ دندان كشيدن واقعاً اميد به زندگى مى‏خواهد؛ اما يك مسواك زدن 2-3 دقيقه‏اى از هر تنه‏لش افسرده‏اى بر مى‏آيد. تا آخر عمر، همين يك‏دست دندان را بيشتر نداريد و از اين به بعد، خودتان مسئولش هستيد. لااقل به تك‏تك كلمات اين جمله فكر كنيد و بعد سر بى‏مسواك زمين بگذاريد.

تميز باشيد...

گران‏ترين ادكلن دنيا هم از پس پنهان كردن بوى بدنى كه 10 روز است رنگ آب به خودش نديده، بر نمى‏آيد. همين طور است نسبت به بوگيرها و اتاقى كه ظرف‏هايش هفته به هفته شسته مى‏شود. شلخته بازى، وقتى كسى بالاى سر آدم نيست، خيلى حال مى‏دهد؛ اما ترك كردنش از سيگار هم سخت‏تر است. اينها را هم بايد گفت؟

خواب

خواب، غير از قلمرو جولان ناخودآگاه، فرصت آرامش و تجديد قواى جسم و روان آدم هم هست. يك ذهن و تن خسته، با يك وجود آماده براى فعاليت، به اندازه يك خواب خوب يا برعكس يك خواب بد، فاصله دارد. هر چقدر هم كه بار هستى روى دوشتان سنگينى مى‏كند، 6 تا 8 ساعت خواب منظم را از خود دريغ نكنيد. استاندارد خاصى براى زمان خواب وجود ندارد؛ ولى اگر با بدنتان روى ساعت شروع و پايان خواب به توافق رسيده‏ايد، لااقل از شنبه تا چهارشنبه به آن وفادار بمانيد.
در خوابگاه، بعضى وقت‏ها اين كار از جهاد اكبر هم سخت‏تر است؛ اما مى‏توانيد شب‏هاى پنج‏شنبه و جمعه را بگذاريد براى تمرين آنارشى و خالى كردن عقده‏هاى هفته. خواب، واقعاً چيز مهمى است؛ آن قدر كه اگر ديديد يك ماه است بد خوابيد و خسته‏تر بيدار مى‏شويد و هيچ لذتى از دهن دره، بعد از باز شدن چشم‏ها نمى‏بريد يا هيچ انگيزه‏اى براى بيدار شدن نداريد، دكتر رفتن، اصلاً سوسول‏بازى به حساب نمى‏آيد.

نور

از حالا به بعد، با چشم‏هايتان بيشتر سر و كار خواهيد داشت. در دانشگاه، استانداردها، خيلى بالاتر از دبيرستان است و فاصله شما با تخته سياه، ممكن است به ده يا ده‏ها متر برسد. بنابراين، به نفعتان است كه يك جورى موجبات رضايت چشم‏هايتان را فراهم كنيد و چشم‏ها هم كه مى‏دانيد براى ديدن، بيشتر از هويج، به فوتون (نور) احتياج دارند.
نور، مثل بقيه چيزها، دو تا ويژگى دارد؛ كميت و كيفيت و اين دو تا را مى‏شود تغيير داد. فكر نكنيد نور اتاقتان در خوابگاه و يا حتى در خانه، جزء ثابت‏هاى جهانى است. كم بودن كميت نور را احتمالاً خيلى سريع و وقتى دو بار با هم اتاقى‏هايتان شاخ به شاخ شديد، مى‏فهميد؛ اما كيفيتش از آن چيزهايى است كه بدون آن كه بفهميد، رويتان تأثير مى‏گذارد. اگر ترم 2 و 3 ديديد ديگر حوصله درس خواندن را نداريد و زندگى به نظرتان خيلى عبث و بى‏مزه مى‏آيد، يك چهارپايه زير پايتان بگذاريد و دستى به تركيب نور اتاقتان بزنيد.
نور سفيد لامپ‏هاى مهتابى، آرامش‏بخش است؛ اما مى‏تواند در درازمدت، افسرده كننده باشد و در مقابل، نور زرد يك‏دست هم قابليت اين را دارد كه مستقيماً اعصابتان را منور كند. مخلوطى از لامپ‏هاى سفيد و زرد، حالت بهترى است كه سر تعداد و تركيبش، بايد با بقيه هم‏اتاقى‏ها به توافق برسيد. اگر هم جغديد (و به عبارت بهتر، اگر شب‏ها درس مى‏خوانيد)، خريدن يك چراغ مطالعه چند هزار تومانى، به شنيدن غرغر بقيه يا كتاب خواندن زير نور نوكيا 1100 شرف دارد؛ البته همه اين نصيحت‏ها، مال وقتى است كه روى چشم‏هايتان براى معافيت سربازى بعد از ليسانس، حساب باز نكرده باشيد.

منبع: همشهرى جوان